خرگاهها و پردهسراها
استفاده از خرگاه و سراپرده ، از ديرباز بين اعراب و ديگر قبايل چادرنشين معمول بود ؛ با رشد تمدن و تجمل ، در طرز بافتن نخها و وضع ظاهرى سراپردهها ، خرگاهها و سايهبانها تغييراتى پديد آمد و زيبايى و تزئينات آن فزونى گرفت . بهطورىكه كلاويخو در سفرنامهء خود نوشته :
در عصر تيمور ، در خارج شهر سمرقند پنجاه هزار چادر برافراشته وجود داشت كه در فواصل آنها خيابانهايى بود و كليهء ما يحتاج زندگى در آنجا به فروش مىرسيد . كلاويخو ضمن توصيف سراپردهء تيمورى از چادرهاى زيبايى نام مىبرد كه روى يكى از آنها تصويرى از عقاب بسيار بزرگى است كه بالهاى او باز است ، اندكى پائينتر بر ديوار چادر ، سه شاهين با نخ سيمين به فواصل مساوى با استادى و مهارت تمام دوخته شده بود و چنان بالهاى خود را گشوده و سرها را برگردانيده بودند ، كه گويى از عقاب مىگريزند و عقاب چنين حالتى را دارد كه پندارى مىخواهد بر يكى از شاهينها فرود آيد . » « 1 »
در كتب تاريخى و سفرنامههايى كه از سياحان قرون وسطا به يادگار مانده ، نيز مىتوان تا حدى به آثار هنرى آن دوران پى برد . ابن بطوطه ، ضمن توصيف يكى از مساجد دمشق از وجود شيشههاى رنگين ياد مىكند و مىنويسد : « عدد پنجرههاى آنكه از شيشههاى رنگين است ، هفتاد و چهار مىباشد ، همچنين وى از ظروف شيشهاى عالى كه در اين شهر ساخته مىشود ، نام مىبرد .
ابن بطوطه نيز از پارچههاى كتانى و جامهء ابريشمى ، پشمى و پارچههاى حرير سخن مىگويد و مىنويسد كه مردم هند از پارچههاى ديباى حرير ، ابريشمى و پنبهاى و كتان استفاده مىكردند .
ابن بطوطه ، ضمن شرح مسافرت خود در روم و ملاقات با سلطان برگى ، يكى از تالارهاى مجلل روم ( تركيهء كنونى ) را توصيف مىكند و مىنويسد : « به اتفاق سلطان از پله - هاى زيادى بالا رفتيم تا به تالار زيبايى رسيديم كه وسط آن حوض آبى بود و در هر گوشهء حوض ، مجسمهء درندهاى از مس وجود داشت كه از دهان آن آب بيرون مىجست ؛ دورتادور اين تالار ، مصطبهاى بود كه فرش روى آن انداخته بودند ، ولى سلطان با دست خود آن را كنار زد و با ما روى فرش نشست . در اين هنگام كاسههاى زرين و سيمين پر از شربت و آبليمو و قدرى كاك پيش آوردند و در داخل اين كاسهها ، قاشقهاى طلا و نقره بود ، ليكن كاسههاى چينى نيز با قاشقهاى چوبى حاضر بود تا آنان كه از استعمال ظروف
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، از ص 241 تا 246 .