زبردست مىشوند و بعضى در روش برپا كردن مهمانيها و جشنهاى گوناگون و ساير رشته - هايى كه مستلزم يك زندگى پرتجمل است ، تخصص و مهارت پيدا مىكنند .
خط : ابن خلدون در جاى ديگر سير خط و نگارش را در يكايك ممالك اسلامى شرح مىدهد و به داوطلبان فراگرفتن اين هنر پيشنهاد مىكند كه تحت نظر استاد فن ، « نى » راست و محكم انتخاب كند و بعد آن را بتراشد ، بعد در وسط آن شكافى ايجاد كند « فاق » سپس با مهارت قط بزند ( قطع ) و پس از آن از مركبى كه از دودهء سياه با سركه و آب غوره درست شده باشد و اندكى گل سرخ كوبيده با زرنيخ زرد و كافور به آن اضافه كرده باشند ، براى نوشتن استفاده كند .
پس از تهيهء كاغذ نرم و سفيد ، با شكيبايى از روى سرمشق بنويسد و نوشتن را نخست از روى لوح آغاز كند و از خط بد خويش شرمگين نشود و بكوشد تا پس از مهارت در اين فن ، دستها و انگشتهايش مطالب سودمند و نيكى بنويسد . همچنين ابن خلدون مىگويد :
در دوران حكومت اسلامى به استنساخ و تجليد و تصحيح ديوانهاى علمى و مجلات و دفاتر اهميت فراوان مىدادند ، افزايش روزافزون ترجمهها و تأليفات علمى و وجود ديوانهاى گوناگون در هر منطقه به رواج بازار استنساخ و تصحيح و تجليد كتب كمك كرد .
اين آثار در آغاز امر بر روى چرمهاى نازكى كه صنعتگران از پوست حيوانات تهيه مىكردند ، نوشته مىشد ؛ ولى پس از آنكه فعاليتهاى فرهنگى و ديوانى فزونى گرفت ، كاغذهاى پوستى كمياب و تهيهء و تدارك آن دشوار شد ، به همين علت در دوران فضل بن يحيى ، كاغذسازى معمول گرديد و مقرر شد كه نامههاى ديوانى و چكهاى سلطان را روى كاغذ بنويسند و ديرى نگذشت كه استفاده از كاغذ براى همگان امكانپذير شد . . . » « 1 »
انواع صنايع به نظر خواجه نصير الدين طوسى
در هيچيك از كتب قديمه انواع صنايع و حرف بهطور دقيق ذكر نشده است . خواجه نصير الدين طوسى در كتاب اخلاق ناصرى با توجه به نظريات و عقايد دانشمندان سلف ، كليهء صنايع را به سه نوع تقسيم كرده است : يكى صنايع شريف كه بيشتر جنبهء فكرى و عقلى دارد « مانند صحت رأى و صواب مشورت و حسن تدبير و اين صناعت وزراء بود . »
دوم صناعاتى كه جنبهء ادبى و فضلى دارد « مانند كتابت و بلاغت و نجوم و طب و استيفا و مساحت و اين صناعت ادبا و فضلا بود . »
سوم صناعاتى كه بيشتر به نيروى بدنى و شجاعت مربوط است « مانند سوارى و سپاهيگيرى و ضبط ثغور و دفع اعدا و اين صناعت فروسيت بود . »
هامش
( 1 ) - نقل از : عبد الرحمن ابن خلدون ، مقدمه ، ترجمهء پروين گنابادى .