صنايع ابريشمى در دورهء ساسانيان وارد شرق نزديك گرديد ؛ مواد اوليهء آن ابتدا از چين و بعدها از ختن و سمرقند وارد مىشد ، از قرن ششم ميلادى تربيت كرم ابريشم در ايران شرقى معمول گرديد . نخست در مرو و سپس در گرگان و طبرستان ، كشاورزان به تربيت كرم ابريشم همت گماشتند بهخصوص ولايت طبرستان از قديم تاكنون يكى از مراكز صدور ابريشم و پارچههاى ابريشمى بود . با گذشت زمان هنر تهيهء ابريشم در ايران رو به تكامل رفت و دامنهء كارگاههاى آن به يزد و بم ( از شهرهاى كرمان ) و شوشتر نيز رسيد .
سرخس ( در خراسان ) به مناسبت بافتن چادرهاى زنانه و منديل شهرت داشت ، بافندگان اين ناحيه ، ماهرانه نقشهايى از طلا در پارچه مىانداختند . در سمنان نيز بافتن چارقد و روسرى زنانه و منديل معمول بود .
پارچههاى گرگان و طبرستان كه به نام دبيق معروف بود ، به سبك پارچههاى ابريشمى چين تهيه مىشد و پارچههاى ابريشمى ( ساتن ) يزد بسيار ظريف بود .
پارچههاى دورهء ساسانى با ظرافت و زيبايى و نقش و نگار بسيار بافته مىشد و نه تنها درباريان و اشراف لباسهاى خود را از آن انتخاب مىكردند ، بلكه مقدارى از اين پارچه به شرق دور نيز صادر مىشد .
نقش و نگار و نقاشيهايى كه در روى اين پارچههاى ابريشمى مىكردند ، عبارت بود از : صحنهء جنگ ، منظرهء شكار ، ترسيم گلها و حاشيههاى زينتى .
از پارچههاى نفيس عهد ساسانى ، هيچ يادگارى در ايران باقى نمانده ، شايد علت اين امر فقدان قبرستان و عدم توجه به حفظ يادگارهاى مردگان باشد ، ولى در ممالك و مناطق دورافتادهء جهان ، قطعاتى از آن پارچهها به دست آمده و اين به خوبى مىرساند كه مصنوعات پارچهاى ايران در آن دوره شهرت جهانى داشته است . چند قطعه از آن پارچهها در گنجينهء پادشاهى نارا در ژاپن و در مجموعهء آثار گنجينههاى سلطنتى و كليساهاى غرب به چشم مىخورد .
قبل از قرن دهم ميلادى ، ابريشمكارى به وسيلهء بافندگان سوريهاى به اسپانيا راه يافت و در آنجا پارچههاى ابريشمى بسيار ظريفى كه در آنها طلا نيز به كار رفته بود مىبافتند .
مهمترين صنعت ملى شرق نزديك كه تاكنون ارزش خود را از دست نداده ، قاليهايى است كه از پشم ، ابريشم و يا از پشم بز يا شتر تهيه مىشود ، قاليهاى كركى و مخملى پس از قرن دهم معمول گرديد . قبل از آن ، بيشتر قاليهاى گلدوزى شده و گليم مىبافتند كه تاروپود آن از پشم بز ماده بود ، استفاده از نخهاى پنبهاى در قالى ، نخست در ايران شرقى معمول گرديد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 562
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٥٦٢