كاشيكارى
به نظر بسيارى از ايرانشناسان « كاشيكارى بهترين و عاليترين هنرى است كه ايرانيان براى تزئين و آرايش ابنيه ابداع كردهاند ، و به حدى در ابنيه و ساختمانهاى مذهبى و شخصى بعد از اسلام متداول شد كه نمىتوان مسجد يا كاخى را بدون آجرهاى زيباى كاشى به تصور آورد . . . » « 1 » بهكار بردن كاشيهاى لعابى صدفوار و مينايى از قرن پنجم هجرى در ايران معمول شده و در اواخر قرن ششم هجرى ، ساختن اين نوع كاشى ترقى زيادى كرده است و دامنهء اين پيشرفت تا قرن هشتم ادامه يافته است و بهترين نوع اين كاشيها در كاشان ساخته مىشده است .
معرقكارى ، نيز از قرن ششم يعنى از دورهء سلجوقيان به بعد ، سخت متداول شده و در قرن نهم و دهم هجرى به منتهاى ترقى و كمال خود رسيده است .
به تدريج سفالكاران موفق شدند كه هفت رنگ را در آجرهاى كاشى كه مساحتش يك پاى مربع بود جمع آورده و به كار بردند و با اين ابتكار توانستند مناظر و اشكال مختلفى در روى آجرها به وجود آورند . اين هنر در عصر شاه عباس صفوى به حد اعلاى ترقى رسيد .
نقوش ديوارى
نقوش ديوارى ظاهرا در دوران بعد از اسلام باوجود موانع مذهبى مورد توجه بوده و غالبا سلاطين براى نشان دادن تجملات ، فتوحات و كشورگشائيهاى خود ، نقاشان را به تصوير ميدانهاى جنگ يا صحنهء شكار يا مجالس بزم و خوشگذرانى تشويق مىكردند ؛ ظاهرا سلطان محمود و فرزندش سلطان مسعود به اين قبيل نقوش توجه داشتند و به حكايت تاريخ بيهقى ، مسعود سالن خوابگاه خود را به نقوش زيباى شهوتانگيزى ( الفيه و شلفيه ) آراسته بود و چون سلطان محمود از اين ماجرا آگاه شد ناچار از بيم اعتراض محمود ، به امر مسعود به محو آن آثار هنرى پرداختند . توجه به نقاشيهاى ديوارى در عهد صفويه بيشتر شد و نمونههايى از اين شاهكارهاى هنرى هماكنون در چهلستون و ديگر آثار عهد صفوى باقى است .
به نظر فراى : « در ايران ، ميان پيشهورى كه شىء را براى استفاده مىسازد و هنرمندى كه چيزى را براى ارزش زيبايى آن مىآفريند ، امتيازى نيست ، بيگمان سفالگر ايرانى ، امتياز ميان يك كوزهء گلى خام بىنقش را با ظرف لعابى عالى ، نيك مىداند و احساس مىكند ، ولى در فكرش ميان اين استفادهء مادى و لذت معنوى خط فاصل و مرز كاملى وجود ندارد ، به عبارت ديگر ميان پيشهورى كه برحسب سنت ديرين نقشى را تكرار مىكند ، و آرايشى پديد مىكند ، با هنرمندى كه چيزى اصيل مىآفريند ، در شرق امتيازى چندانى نيست . . . آرايش و تزئين ، پيوسته ملازم هنر در ايران بوده است . . . شايد مفهوم بيشترى
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 57 .