سردر مساجد و مدارس قديم روى اين طاقهاى ضربى را با گچكارى و مقرنسها زينت فراوان مىدادند . نمونهء زيباى اين طاقها را در مسجد شاه اصفهان مىتوان ديد .
طاقهاى گنبدى كه از جهت شكل بىشباهت به پياز نيست ، مخصوصا در مساجد و بازارها به كار مىرفت و چنان كه مىدانيم ، آجر ، مادهء مناسبى براى ايجاد طاقهاى ضربى و گنبدى مىباشد ، ظاهرا ساختن طاقهاى گنبدى در ايران پيش از اسلام ، نيز معمول بوده و غالبا آتشكدهها با اين نوع طاقها پوشيده مىشده است .
مقرنسكارى ، مانند گچكارى يكى از تزئينهاى ابنيه عالى در ايران است كه از جهتى شبيه به كندوى زنبوران است . هنرمندان اين فن ، اشكال هندسى و دايرهمانند را به - نحوى روى طاقهاى ضربى پديد مىآورند كه موجب سنگينى بنا نشود .
گچبرى ، نيز يكى از هنرهاى باستانى ايران است كه آثار آن در ويرانههاى باستانى ايران مخصوصا در ويرانههاى مدائن و در ساختمانهاى مكشوفه در ورامين ديده شده است ، قديمترين آثار گچبرى بعد از اسلام را مىتوان در مسجد نائين ( از آثار قرن چهارم هجرى ) مشاهده كرد . . . » « 1 »
از گچبريهاى دورهء سلجوقى آثار خوبى به يادگار مانده ، ولى به نظر دكتر زكى :
بهترين گچبريهاى ايران مربوط به قرن هشتم هجرى است ؛ هنرمندان اين دوره در محرابها ، هنر خود را به ظريفترين صورتى آشكار مىكردند . چنان كه در عهد الجايتو ، در محراب مسجد جامع اصفهان ، يكى از بهترين شاهكارهاى فن گچبرى ديده مىشود . هنرمندان بدون استفاده از قالب يا آلات مخصوص به راهنمايى ذوق سليم ، صور و نقش و نگارهاى متنوعى پديد مىآوردند ؛ اين هنر ، تا اواخر عهد قاجاريه در ايران مورد توجه بود ، بهطور كلى هروقت امنيت و آرامش ممتدى در ايران روى مىنمود ، مردم مرفه و باذوق به امور گوناگون ذوقى و هنرى مىپرداختند و در زمينهء صنايع ظريفه و گچبرى نيز غير از متمولين و اغنيا حتى مردم متوسط الحال نيز سعى مىكردند ، لا اقل يكى از طاقهاى منزل خود را با گچبرى و ظريفكارى و تابلوهاى نقاشى و ظروف و بدايع هنرى به طرزى جالب بيارايند .
پس از نفوذ تمدن و معمارى اروپايى در ايران ، رفتهرفته توجه به اين هنر نقصان پذيرفت ، تا در سالهاى اخير ضمن احياء آثار باستانى ، بسيارى از ارباب ذوق ، بار ديگر به هنر گچبرى و ريزهكاريهاى آن توجه كردند و در كاخها و منازل ثروتمندان ، جستهجسته آثار هنرمندان اين رشته ديده مىشود .
هامش
( 1 ) - زكى محمد حسن ، صنايع ايران بعد از اسلام ، ترجمه خليلى ، ص 42 به بعد . ( نقل و تلخيص )