مسلمان در دنياى قرون وسطا به بىذوقى و بىهنرى شهره شوند ؛ كلاويخو سياح معروف كه در دورهء تيموريان به ايران آمده است مىنويسد : « چينيها كه هنرمندترين ملل جهان هستند ، ضرب المثلى دارند كه مىگويند : تنها هنرمندان چينى هستند كه دو چشم دارند و فرنگيان يك چشم و مسلمانان كورند . . . » « 1 » با تمام اين مشكلات و داوريهاى مغرضانه و ناصواب ، هنر نقاشى از عهد سلجوقى تا دورهء صفوى در راه كمال پيش رفت و مردانى چون احمد موسى حكايات بيدپاى را به باغ و درخت و سبزه و پرندگان با استادى تمام تصوير كرد ، شاگرد او شمس الدين تصويرهايى در شاهنامه كشيد ؛ شير احمد باغشمالى و بهزاد ، هنرمند معروف ، ترسيم و طراحى و نماياندن طبيعت را به هم پيوند دادند . قاسمعلى ، معاصر بهزاد ، مير مصور ، سلطان محمد ، شيخ محمد رضا ، آقا رضا صادقى خطاط و رضا عباسى استادانى بودند كه در پناه حمايت سلاطين و امراى معاصر خود نبوغ و شايستگى خود را نشان دادند . بااينحال اكثر هنرمندان ايران ، در دورهء قرون وسطا و قرون جديده از لحاظ معيشت و زندگى مادى ، وضعى اسفانگيز و رقتبار داشتند ؛ فى المثل ميرزا رضا كلهر ( 1245 - 1310 قمرى ) كه از مشاهير خوشنويسان و استادان مسلم خط نستعليق است ، گاهى مى - گفت : « ما ، ديشب از بىپولى پلو خورديم ، بعد توضيح مىداد كه قصاب و نانوا نسيه نمىدهند ، ولى مشهدى زكى بقال سر گذر با ما نسيهكارى دارد ، پولى نبود نان و گوشت بخريم ، از بقال برنج و روغن و هيزم نسيه آورده ، پلو خورديم . » « 2 »
ريچاردن فراى در كتاب بخارا ، به آثار هنرى عصر سامانى نيز اشاره مىكند : « . . . ظاهرا كار روى چوب ، هنرى بود كه بهطور ممتازى به آسياى مركزى و حتى به دورهء سامانيان تعلق داشت . . . طرحهاى گلدارى تقليد شد و چندين نمونهء بسيار عالى از سنگ قبرها در دست است . . . « گرچه اسلام كشيدن نقش حيوانات و انسان را جايز نشمرده ، معهذا همچنان كه بادهخوارى به كلى از بين نرفته بود ، گنجاندن چنين صورتهايى در كارهاى هنرى ايران موقوف نگرديد . . . پيشوايان مذهب حنفى استفاده از تزئينات و نقوش طرحها را جز آنچه نقوش موجودات جاندار بود ، قويا تشويق مىكردند . . . سفالينههاى اين دوره ، دلنشين و به نحو جالبى رنگين است ، در زير لعاب شفاف سربى به كار رفته است . . . » « 3 »
در دوران بعد از اسلام ، مردم روشندل و واقعبين همواره مردم را به كار و صنعت
هامش
( 1 ) - ر . ك : سفرنامه كلاويخو ، ترجمهء رجبنيا ، ص 292 .
( 2 ) - عباس اقبال ، مجلهء يادگار ، سال اول ، شماره 7 ، ص 47 .
( 3 ) - ريچاردن فراى ، تاريخ بخارا ، ترجمهء محمودى ، ص 48 و 114 . ( نقل به اختصار )