به عقيدهء پروفسور پوپ : « دين اسلام استعمال فلزهاى گرانبها را كه در دوران ساسانيان منحصرا براى ظروف تجملى سر ميز به كار مىبردند ، منع مىكند . پس از تسلط اسلام ، سفالسازان كه قرنها چيزى به جز ظروف مورد استفاده روزانه درست نمىكردند ، طبعا به اين فكر افتادند كه جانشينى براى ظروف طلا و نقره به وجود بياورند . » به تدريج ساختن ظروف سفالين تا حدى جاى ظروف فلزى را گرفت و از قرن سوم اين هنر رو به ترقى رفت و فن لعاب دادن از اين دوران رو به تكامل و پيشرفت نهاد « ظروف سفالى ايران به هندوستان و تركيه و عراق و سوريه صادر مىشد . اگرچه فقط نام چند شهر مشهور از قبيل رى و كاشان و ساوه و سلطانآباد در مغرب زمين معروف است ، ولى درواقع هنر سفالسازى يكى از صنايع ملى بود و در بيشتر از پنجاه شهر رواج داشت . . . سفالسازان كاشان كه هرگز از پيشرفتهاى خود راضى نمىشدند ، پيوسته در كار ابداع و توسعه و تزيين هنر خود بودند . »
پروفسور د . برت عضو موزهء بريتانيا تحت عنوان هنر ايران در دورهء اسلامى چنين مىنويسد : « از معمارى كه صرفنظر شود ، موفقيت عمدهء نبوغ ايرانى در هنر عهد اسلامى در زمينههايى است كه به آنها نام « هنرهاى كوچك » دادهاند ، مانند : قالى و پارچهبافى ، كاشىسازى ، سفالسازى ، فلزكارى ، خطنويسى ، صحافى ، تذهيب و مصور ساختن كتاب و غيره . در مذهب اسلام هرگونه بتسازى ممنوع است و بنابراين حجاريهاى بتمانند جايى در مساجد و معابد نداشت .
هنرمند اسلامى ترجيح مىداد كه ساختمانها را با پوششى از كاشيهاى لعابدار زينت كند ، و با طرحهاى گچبرى و آجركارى كه نقشههاى آنها بيشتر گل و بوته با جنبههاى تخيلى است قانع باشد ، مجسمهء مستقل كه اختراع كلكسيونرهاى رومى در اروپا است ، براى ذوق ايرانى چندان جالب نبود ، زيرا وقتى كه مىخواست خبرگى و فهميدگى خود را نشان دهد ، به گردآورى كتاب مىپرداخت .
بىشك قبول اسلام ، ايرانيان را بر آن داشت كه از علاقهء خود به بناها و سبكهاى عظيم دورههاى هخامنشى و ساسانى چشم بپوشند ، بههمينجهت موضوع هنر ايرانى سادهتر از اروپا و خاور دور بود .
در دين اسلام نهتنها بتپرستى ممنوع بود ، بلكه بتسازى و مجسمهسازى و نقاشى جاندارها نيز ممنوع بود و اين تحريم هرچند فقط جنبهء شرعى داشت ، هميشه عاملى بود كه بايد هنرمند بر آن فايق آيد . . . سرچشمهء هنرنمايى او براى مصور ساختن كارهاى شعرا در صحنههاى شكار و جنگ و ساز زدن و باغ و گل و آب همين نيروى خيالى بود ، نه موضوعهاى مختلف واقعى يا شورانگيز - هنر ايرانى اشرافى بود ، يا شايد چون تاريخ
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 546
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٥٤٦