سيصد سال پيش سابقه داشته است . » « 1 »
اكنون وقت شطرنجبازى نيست
از حكايت زير پيداست كه در عهد مأمون تا حدى آزادى گفتار و آزادى بحث و انتقاد وجود داشته است : « آوردهاند كه مأمون را خادمى بود كه او را ريحان مىگفتند ، مردى پارسا و نيكواعتقاد بود ، روزى مأمون با عبد اللّه بن سهل هاشمى در خلوت شطرنج مىباخت ؛ و فرموده بود كه كسى را نگذارند و گفته بود كه اگر كسى به فضل بن سهل بگويد كه من شطرنج مىبازم ، آنكس را سياست كنم . در آن وقت فضل بر در سراى آمد ، ريحان خادم را ديد پرسيد كه امير المؤمنين چه مىكند ؟ گفت شطرنج مىبازد ، فضل بن سهل داخل شد و نزديك مأمون رفت و دست دراز كرد و شطرنج را از پيش او برداشت و گفت : يا امير المؤمنين ( ! ) وقت شطرنجبازى نيست ، وقت نماز است و اين پسنديده نباشد كه من با مردمان گويم كه امير - المؤمنين در نماز است و اوراد مىخواند ، آنگاه امير المؤمنين به بازى مشغول باشد . مأمون گفت : روا ندارى كه تا ساعتى به تفريح مشغول باشيم ؟ فضل گفت : امير المؤمنين در خلافت جاويد باد ، خواهم همهء عمر امير المؤمنين در خرمى و خوشدلى گذرد ، آيا آنچه در پيش داريم و مطلبها كه منظور داشتهايم مهمل ماند ؟ » « 2 »
راستباز و پاكباز
« آوردهاند كه شيخ ما قدس اللّه ( شيخ ابو سعيد ابو الخير ) . . . و جمع متصوفه به بازار فرومىشدند جمعى برنايان مىآمدند برهنه هريكى ابزار پايى چرمين در پاى كرده و يكى را بر گردن گرفته مىآوردند ، چون پيش شيخ رسيدند ، شيخ پرسيد كه اين كيست ؟ گفتند : امير مقامرانست .
شيخ او را گفت كه اين اميرى به چه يافتى ؟ گفت اى شيخ به راست باختن و پاك باختن .
شيخ نعرهيى بزد و گفت راستباز و پاكباز . . . » ( نقل از اسرار التوحيد )
بهطور كلى پس از حملهء مغول ، توجه به امور ذوقى ، هنرى و تفريحى بهطور محسوس نقصان پذيرفت ، از طرف ديگر پس از حملهء مغولان از قدرت و نفوذ روحانيان تا حد زيادى كاسته شد ، به همين علت گاه خانها و متنفذين علنى و آشكارا به تخت و شطرنجبازى و مى - گسارى مىپرداختند . در دورهء صفويه ، مخصوصا در عهد شاه عباس ، بار ديگر طبقات مرفه به بعضى از رشتههاى تفريحى و ورزشى پرداختند ؛ ولى اين وضع دوام نيافت و از عهد
هامش
( 1 ) - محمد نخجوانى ، « سابقهء كلوپ در تمدن اسلامى و تعدد منارجنبان » مجلهء يادگار ، شمارهء 5 . ص 52 .
( 2 ) - ر . ك : روضة الانوار سبزهوارى ، ص 242 ؛ و آثار الوزرا ، عقيلى ، ص 70 . ( به نقل از آسياى هفت سنگ . ص 282 . )