تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
به افتخار عروسى مجللى كه برپا شده بود از ما دعوت كرد ، چون به چادر و غرفهء اختصاصى او نزديك شديم ، ديديم در فواصل معينى كوزه‌هاى شراب گذاشته‌اند - برحسب اجازهء شاهزاده خانم ، در شاه‌نشين مقابل نشستم و ضمن صرف غذا ، باده‌گسارى كرديم . » « 1 » همچنين از كلاويخو در ايام اقامت در سمرقند دعوت مىكنند تا در مجلس سورى كه به افتخار عروسى يكى از نوه‌هاى تيمور ترتيب داده بودند شركت كند ، وى پس از حضور در اين مجلس ، مشاهده مىكند كه « خانم بزرگ تيمور و عده‌اى ديگر از خانمهاى دربارى با مردان خود حاضر بودند و همهء زنها شراب مىنوشيدند . » « 2 » كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى ، ضمن توصيف خصوصيات زندگى امير تيمور گوركانى از علاقهء فراوان او به شطرنج سخن مىگويد و استادان فن شطرنج را در آن دوره معرفى مىنمايد . در مطلع السعدين نيز از علاقهء تيمور به شطرنج و از استادان اين فن سخن به ميان آمده است : « . . . به شطرنج ولوعى تمام داشت و نيكو مىدانست و استادان ماهر در آن صنعت ، چون اعجوبته الدهر و بديع الزمان خواجه على شطرنجى تبريزى كه باوجود مهارت در فن شطرنج ، از علوم ديگر بابهره بود . . . » اين خواجه على چنان ماهر بود كه صغير و كبير روزگار غايبانه بر بساط دعوى ، دست‌برد او را ، مسلم دانسته‌اند .
رخ فرزين دهد لجلاج را طرح * فرزدق را به بيدق مات سازد
و مولانا حسام الدين ابراهيم شاه كرمانى كه حاوى فنون بود و در علم طب ، مسيح وقت و بقراط زمان و در تدبير مرضى يد بيضا داشت و در قسم نرد و شطرنج مشار اليه روزگار و خواجه عبد الوهاب تبريزى و خواجه يوسف بخارى و استاد شمس الدين كازرونى و مولف گويد :
خودستايى شرط نيست * زين جنس كه مائيم جهانى بجوى
اين طايفه كه در جهان همتا نداشتند ، هميشه ملازم ركاب همايون بودند و هر شهر كه فتح فرمود اول كسى كه طلبيد شطرنج‌باز بود ؛ خود مىباخت و پيش او مىباختند ، گاهى خود مىباخت و از بازى كسانى كه در حضور او مىباختند خبردار بود . . . » « 3 » شجاع در كتاب انيس الناس در نيمهء اول قرن نهم در باب آداب مطايبه و محاوره و نرد و شطرنج چنين اظهارنظر مىكند : « بدان كه به تازى گفته‌اند كه ( المزاح مقدمة النزاع ) پس تا توانى از اشتغال به مزاح احتراز نما به تخصيص در مستى و در حالت مزاح ، كلمات
هامش
( 1 ) - كلاويخو ، سفرنامه ، ترجمهء مسعود رجب‌نيا ، ص 240 ، 248 . ( 2 ) - همان كتاب ، ص 252 . ( 3 ) - ر . ك : مطلع السعدين ، به اهتمام دكتر عبد الحسين نوايى ، ص 118 .