تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
نويسندهء راحة الصدور مىگويد : « مأمون خليفه نرد باختى و گفتى اگر بمانم گويم كعبتين بد آمد ، اگر شطرنج بد بازم چه گويم جز آنكه بد باختم ، اگرچه عقل و سرورى و پادشاهى و مهترى آنست كه خسرو پرويز گزيد كه او هرگز نرد نباختى و به شطرنج مشغول بودى ، او را گفتند : چرا نرد نبازى ؟ گفت : همهء جهان بايد حاجت از من خواهند ، من چون حاجت از استخوانى مردار خواهم ، شطرنج به قوت خاطر است و نمودار پادشاهى » در جايى ديگر مىنويسد : « . . . و آن شطرنج و نرد بنهادند تا نديمان با شاه ببازند . » نويسندهء چهار مقاله مىگويد : « . . . روزى طغانشاه بن آلب ارسلان با يكى از نديمان خود موسوم به احمد بديهى نرد مىباخت ، اتفاقا امير دو مهره در شش‌گاه ( خانهء شش ) داشت و احمد بديهى دو مهره در يك‌گاه ( خال‌خانه ) و نوبت ضرب با امير بود ، شاه چنان كه رسم بازيگرهاست ، احتياط كرد و دو شش خواست ، اتفاقا دو يك آمد ، امير بسيار در خشم شد ، به‌طوريكه اغلب نديمان ترسيدند . ابو بكر ارزقى در همان مجلس آن دو بيت را ساخت و مطربان خواندند و رفع دلتنگى و غضب از امير طغانشاه شد و بر سر نشاط آمد و ارزقى را صلهء فراوان داد :
گر شاه دو شش خواست دو يك زخم افتاد * تا ظن نبرى كه كعبتين داد ، نداد آن زخم كه كرد رأى شاهنشه ياد * در خدمت شاه روى بر خاك نهاد « 1 »
به‌طوركلى قمار ، يعنى بازيهايى كه در آن برد و باخت باشد از ديرباز در ايران معمول بود و قماربازان كه اكثرا دلباختهء اين كارند ، در محافل خصوصى يا در قمارخانه‌ها گرد مىآمدند و به انواع قمار نظير : نرد ، شطرنج ، پوكر ، گنجفه و پاسور مشغول مىشدند به اين اميد كه پول يا چيز ديگرى به كف آورند ؛ برد و باخت تابع تصادف يا مهارت بازيگران است . مسعود سعد سلمان و ناصر خسرو از اين گروه نام برده‌اند :
كس نباشد قماردوست چو او * زان همه طايفه هموست ، همو
مسعود سعد
گرش بورزى به جاى هيزم و گندم * عود قمارى برى و لؤلؤى عمان « 2 »
ناصر خسرو با اينكه قمار و شراب به موجب آيهء ( مائده سوره 92 ) كارى شيطانى به‌شمار آمده ، غالبا در ممالك اسلامى گروهى براى وقت‌گذرانى به اين كار زيان‌بار مبادرت مىكنند - گروبندى در اسبدوانى و مسابقه‌هاى تيراندازى از اين قاعده مستثنى و تفريحى مشروع و قانونى
هامش
( 1 ) - نظامى عروضى ، چهار مقاله ، چ ليدن ، ص 44 - 43 . ( 2 ) - ر . ك : فرهنگ معين ، ج 2 ، ص 2725 .