تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
متأخران اصحاب شافعى آن را رخصت داده‌اند . » ( ميبدى ، كشف الاسرار ، ج 3 ، ص 16 . ) او در همين موارد نسبتهايى به احمد بن حنبل و مالك بن انس مىدهد كه نتيجه بگيرد به - فتواى اين چهار امام اين امور منكر را مىتوان انجام داد ؛ ولى تصور مىرود كه ناصر - خسرو توجهى به مبانى فقهى اين چهار مذهب نداشته است .
الشافعى من الائمة قائل * اللعب بالشطرنج غير حرام « 1 »
ابو العلاى معرى در كتاب معالم القربه يا آئين شهردارى اثر ابن اخوه كه با ديدى مذهبى به مسائل گوناگون اجتماعى مىنگرد ، دربارهء عقايد ائمهء اربعه در پيرامون بازى نرد و شطرنج چنين مىگويد : بازى ( نرد ) به گفتهء بسيارى از ياران شافعى ، از كبائر و حرام است و ( مالك ) داشتن نرد را حرام و بازى آن را فسق دانسته است . بازى شطرنج نيز به عقيدهء مالك حرام است و به گفتهء ابو حنيفه ، كراهت غليظ دارد و شافعى ، حرام نمىداند ، زيرا شطرنج سبب تقويت انديشه و تدبير و هوش و ادراك است و نيز شبيه آلات جنگ و حيله‌هاى جنگى است ، چه شاه به سلطان تشبيه شده و فرزان ( فرزين ) به وزير مشاور كه گاهى ملازم اوست و گاهى بنا به مصلحت از او جداست ، اسب و فيل از تجهيزات جنگى و نزديك سلطان هستند و پيادگان ( سربازان ) همانند سربازان هستند كه پيش شاه ايستاده‌اند و فرزين ( وزير ) و رخ همانند سپر سلطان در طرفين هستند . . . گروهى از صحابه و تابعين از جمله عبد اللّه ابن زبير ابن عباس ، ابو هريره ، سعيد بن جبير و عطاء به بازى شطرنج پرداخته‌اند . » « 2 » چنان كه گفتيم ، بازى شطرنج و نرد ، نزد برخى از فقها جزو قمار به‌شمار آمده و حرام است ، ولى اهل سنت آن دو را مكروه مىدانند - « رازى در رسالهء اول در حكمت نرد مىخواسته است ثابت كند كه فايدت و حكمتى در بازى نرد است و در رسالهء دوم در عذر مشتغل به شطرنج مىخواسته عذر آنان‌كه به شطرنج اشتغال دارند ، بيان نمايد ، احتمال دارد كه رازى در اين رساله توجه داشته است به عذر آنان‌كه خود را به شطرنج مشغول مى - داشتند ، تا در نظر عامه فاسق خوانده شوند و از تقليد قضاء در زمان سلطان جائر بر كنار بمانند ، چنان كه « شعبى » به منظور اينكه درخواست حجاج را مبنى بر قاضى شدن خود ، رد كند شطرنج مىباخت و معتقد بود كه خود را ، فاسق بازنمايد بهتر است از اينكه حجاج را در مظالم مسلمانان اعانت كند . » « 3 »
هامش
( 1 ) - دكتر مهدى محقق ، 20 گفتار در مباحث علمى و فلسفى ، ص 287 . ( 2 ) - ابن اخوه ، آئين شهردارى ، ص 201 . ( 3 ) - مهدى محقق ، فيلسوف رى ، ص 130 .