بازى ، اسبسوارى ، چوگانبازى و شكار و مطايبه و مشاعره نيز از جمله وسايل وقت - گذرانى طبقات مرفه جامعهء ما در قرون وسطا بود . عنصر المعالى در باب سيزدهم قابوس - نامه « اندر مزاح كردن و در نرد و شطرنج باختن » چنين نوشته است : « . . . بدان اى پسر كه به تازى گفتهاند : المزاح مقدمة الشر ، يعنى مزاح پيشرو شر است ، تا بتوانى از مزاح پرهيز كن ، خاصه از مزاح سرد ، و اگر مزاح كنى در مستى مكن ، كه شر در مستى بيشتر خيزد ، و از مزاح ناخوش و فحش شرم دار در مستى و هشيارى ، خاصه در نرد و شطرنج باختن بسيار عادت مكن و اگر بازى ، به اوقات باز ، و به گرو مباز ، مگر به مرعى يا به مهمانى و مانند اين ، زنهار به سيم و زر نبازى . . . مزاح شايد كرد ، اما فحش نشايد گفت . . . هر هزلى كه گويى با جد ، آميخته گوى و از فحش پرهيز كن . . . با هيچكس جنگ مكن ، پس اگر اتفاق افتد كه با كسى جنگ كنى ، هرچه بدانى و بتوانى گفت ، مگوى و جنگ چندان كن كه آشتى را جاى باشد و به يكبار ، بىآزرم و لجوج مباش و بهترين عادتها تواضع دان . . . » « 1 »
عدهاى از شعرا و نويسندگان از نرد و شطرنجبازى و راه و رسم آن سخن گفتهاند از جمله سنايى غزنوى مىگويد :
كعبتين از رخ و از پيل بدانم به صفت * نردبازى و شفترنج بدانم ز نذب
*
تو تخت باز تا حكما رخت برگيرند * تو نرد باز تا شعرا مهره برچينند
*
نطع را اسب و پياده رخ و پيل و فرزين * همه هيچند شما قبلهء رخ شاه كنيد
*
تا كى به زير دور فلك چون مقامران * از بهرهء برد خويش دم از لى و لك زنيم
دست حريف خوبتر آيد كه در قمار * شش پنج نقش ماست همين ما ، دو يك زنيم
*
شطرنج فريب را ، تو شاه و ما رخ * مر اسب نشاط را ركابى يا رخ
عنصرى
از استخوان پيل نديدى كه چربدست * هم پيل سازد از پى شطرنج و پادشاه
خاقانى
هامش
( 1 ) - ر . ك : قابوسنامه ، پيشين ، ص 77 .