تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 520

مساهمون:

ص٥٢٠
تا چه بازى رخ نمايد ، بيدقى خواهيم راند * عرصهء شطرنج رندان را مجال شاه نيست
حافظ

تفريح شهرياران

به نظر غزالى : « پادشاه را نرد باختن و شطرنج باختن و مى خوردن و گوى زدن و شكار كردن ، پيوسته نبايد ، زيرا كه او را از كارها بازدارد و هر كارى را وقتى است ، چون وقت نباشد سود زيان گردد و شادى غم شود . » « 1 » عنصرى گويد :
شاه دل گم گشت و چون شطرنج را شه گم شود * كى تواند باختن شطرنج را شطرنج‌باز
به نظر منوچهرى :
شاخ گل ، شطرنج سيمين و عقيقين گشته است * وقت شبگيران به نطع سبزه بر شطرنج‌باز
*
سعديا صاحبدلان شطرنج وحدت باختند * رو تماشا كن كه نتوانى چو ايشان باختن
سعدى
شطرنج مباز با ملوكان * شهمات شوى و ره ندانى
عطار
مى جوشيده حلال است سوى صاحب رأى * شافعى گويد شطرنج مباح است بباز
ناصر خسرو
اى بس شه پيل‌افكن كافكند به شه پيلى * شطرنجى تقديرش در ماتگه حرمان
خاقانى غزالى گويد : « و اما خسروان پيشين ، روز را به چهار قسمت كردندى : يك بهره ايزد را پرستيدى و طاعت كردندى و يك بهره اندر پادشاهى و ملك خويش نظر كردندى و مظلومان را داد بدادندى و با دانايان و خردمندان تدبير كردندى و فرمانها دادندى و نامه‌ها نوشتندى و رسولان فرستادندى و بهرهء سوم از خوردن و خفتن و از اين جهان بهره برگرفتن ، و شادى و خرمى بودندى و بهرهء چهارم به شكار و چوگان زدن و آنچه بدين ماند مشغول گشتندى . » « 2 » صاحب تفسير كشف الاسرار كه خود شافعى بوده مىگويد : « مذهب اصحاب حديث و سيرت اهل ورع و ديانت بر اين است كه شطرنج حرام است ؛ ولى بعضى از فقها از
هامش
( 1 و 2 ) - غزالى ، نصيحة الملوك ، به اهتمام استاد همايى ، ص 126 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 520 | مرتضى راوندى