كه در ركاب شاهانه بود از بيست هزار متجاوز بود . . . » « 1 »
در كتاب دوحة الازهار شيرازى مناظرى از شكار و ديگر تفريحات عهد صفوى توصيف شده است .
دگر يك مجلس صيد و سوارى * به هم در ، جلوه شيران شكارى
پلنگان جلوهگر باشد ز شيران * پلنگ و شير مغلوب دليران
شكارانداز تركان كماندار * چو چشم غمزه نازك جادوى يار
غزالان خطايى در تك و دو * سواران شكارى در روارو
ز سير و نيمسير ، رنگ نخجير * به هم آميخت گوئى شكر و شير
به هر جانب ز روباهان روسى * براى تازيان برگ عروسى
به هم گور و گوزن و شير همدوش * ز قصد يكديگر گرديده خاموش
بتان بر آهوان از ناز رانده * ز حيرت چشم آهو باز مانده
خدنگ خوبرويان شكارى * چو مژگان غزالان تتارى
ز هر جانب سواره گلعذارى * به صيد انداختن چابكسوارى « 2 »
*
دگر يك مجلس صيد افكنانست * كه جولانگاه صيد چابك عنانست
ز هر جانب دوان چابك عنانى * خدنگافكن بت ابرو كمانى
. . . در ابرو چين فكنده هر پرىرو * كمان پر كرده برانداز آهو
سيه چشمان بر آهو رخش رانده * ز غمزه تير بر آهو نشانده
به تير غمزه تركان تتارى * نشانده بر شكارى تير كارى
هزاران گور و آهو در تك و پوى * شكارافكن صفآرايان به هر سوى
گر از زخم پيكان گشته دل ريش * به دندان گور كنده از پى خويش
به نيزه خرس را گردان ربوده * به چوبش ذوق چوپانى فزوده . . . « 3 »
* در دوحة الازهار ، وصف ناقصى از قپقاندازى شده است .
دگر يك مجلس چابكسواران * دل گردون شكاف از تيرباران
به آهنگ قپق يكران جهانده * خدنگ از قوس گردون رسانده
هامش
( 1 ) - اروج بيك بيات ، دون ژوئن ايرانى ، ترجمهء مسعود رجبنيا ، ص 60 .
( 2 ) - دوحة الازهار شيرازى ، به اهتمام مينائى تبريزى در چموف ، ص 74 و 91 .
( 3 ) - همان كتاب ، ص 76 .