كند و آزادشان سازد ؛ بسيار اتفاق افتاده است كه شكارچيان جانورانى را گرفتهاند كه گوشوارههايى از زنان شاه طهماسب و شاه اسمعيل صفوى . . . به گوش داشتهاند براى اينكه زنان حرم نيز از تماشاى شكار بهرهمند شوند به سرعت جايگاه مخصوصى برايشان ساختند . . .
اگر زنان فقط با شاه به شكار روند با كمال چابكى و مهارت بر اسب مىنشينند و با شمشير و تير و كمان به شكار مىپردازند . . . » « 1 »
بهاينترتيب ، در شكار جرگه به فرمان شاه ، چندين هزار نفر از مردم شهرها و دهات براى راندن و جرگه كردن حيوانات شكارى به نخجيرگاه ، در صحارى و جنگلها پراكنده مىشدند و چهبسا كه از اين راه با رنجها و خطرات جانى گوناگونى مواجه مىشدند ، ولى چون در آن دوران « حقوق بشر » مطرح نبود ، و استبداد و خودخواهى سلاطين را هيچ قدرت ملى و اجتماعى محدود نمىكرد ، خداوندان زور و زر هر كارى كه مىخواستند ، مىكردند .
در سال 1011 هجرى هنگامى كه شاه به مشهد رفته بود دستور داد كه تمام رعاياى ولايات طوالش ، قوچان ، نسا ، ابيورد ، دشت خاوران ، سرخس ، جام خواف و باخزر ، تربت و نيشابور ، براى راندن حيوانات به دشت اوچتپه همكارى كنند ؛ شاه در روز معين به معيت نزديكان و نديمان خود شراب خورد و به شكار مشغول شد و بسيارى از جانوران را كشت و دستهاى را « داغ بندگى » زدند و رها كردند . سپس شاه همراهان خود را در شكار حيوانات آزاد گذاشت . درين شكارگاه نزديك 32000 شكار گرد آمده بود ، كه از آن ميان در حدود 20 هزار از نوع آهو و غزال و بز كوهى و 6 هزار گرگ و روباه و خوك و 8 هزار آهو و غزال را نيز داغ زدند و آزاد كردند .
در اينگونه شكارهاى جرگه ، چنان كه قبلا اشاره كرديم به مردم بيچارهاى كه مأمور راندن شكار مىشدند ، آسيب و رنج فراوان مىرسيد و گاه بسيارى از ايشان از سرما و برف و باران و درنتيجهء حملهء حيوانات وحشى تلف مىشدند . در جريان شكار جمادى الاول سال 1028 هجرى در جنگل رانكوه گيلان به شاه « . . . عرض كردند كه دو هزار و هفتصد نفر آدم از مومنان و مسلمانان از صدمت سرما و برودت هوا هلاك شدهاند شاه عباس آن را وقعى ننهاد . « 2 »
اين تفريح سبعانه و حيوانى را تقريبا اكثر سلاطين صفوى ) مانند پادشاهان غزنوى و سلجوقى ) انجام مىدادند ، يكى از تفريحات شاه طهماسب عابد و زاهد نيز شكار حيوانات بود . وى با 30 هزار جمجمهء آهو و غزال كه به دست خود شكار كرده بود ، برجى بزرگ در اصطبل خود ساخته بود « هروقت شاه طهماسب به شكار مىرفت ، تنها عدهء شكار رمدهندگان
هامش
( 1 ) - زندگى شاه عباس ، پيشين ، ج دوم ، ص 291 ، به بعد .
( 2 ) - عبد الفتاح فومنى ، تاريخ گيلان ، به اهتمام دكتر منوچهر ستوده ، ص 158 .