ظاهرا حيوانات باغوحش در عهد مظفر الدينشاه ، وضع رقتبارترى داشتند :
باغوحش مظفر الدين شاه
مىگويند مظفر الدينشاه پس از مراجعت از فرنگ بر آن شد كه باغوحشى به سبك فرنگ ايجاد كند ، اين باغ سرانجام ايجاد شد ولى حيوانات اين باغ از قلت خوراك رنج مىبردند ، زيرا بودجهء خوراك آنها را ، متصديان باغ به جيب مىزدند ، يكروز شاه هوس ديدن باغ را كرد متصدى باغ ، نگران شد يكى از عملهها را وادار كرد كه داخل پوست شير شود و به او گفت : « . . هر وقت شاه نزديك شد سرت را تكان بده تا شاه بداند شير زنده است » ، او چنين كرد و شاه پس از گردش مختصرى از باغوحش بيرون رفت ، در اين وقت يكى از پلنگان به سوى شير روان شد ، شير ترسيد كه مبادا طعمه پلنگ شود ولى همين كه شنيد پلنگ به او مىگويد :
آهاى كربلائى محمد توئى ؟ چند گرفتى داخل پوست شير شدى ؟ - نفس راحتى كشيد . . » « 1 »
مجد الملك در رسالهء مجيديه ، عدم توجه ناصر الدينشاه را به مسائل مهم مملكتى و علاقه فراوان او را به شكار و امور غيرجدى مورد انتقاد شديد قرار مىدهد و از جمله مىنويسد :
« . . . چند نفر صياد وحشىخصال شاهشكار ، قلب پادشاه را طورى صيد اراده و رأى خود گردانيدهاند كه دقيقهيى نمىگذارند از گشتن صحرا و كوه و كشتن حيوانات تسبيحگو ، فارغ شود ، منتظرند شومى اين عمل كه قطعا موجب قطع نسل و كوتاهى عمر و شوريدگى بخت است اثر خود را خوب ظاهر كند .
شعر :
درختافكن بود كم زندگانى * به درويشى كشد نخجيربانى
نظامى
اگر بالفرض دو خبر در خاكپاى مبارك تصادف كند كه يكى حاضر بودن اسباب شكار جرگه باشد و ديگرى حاصل شدن يك امتياز عمده ، به استصواب همين صيادان ، آن اعتنا كه به خبر اول است به دومى نيست ، عيب كارهايى كه مغاير مصلحت جهانبانى است و مخالف سليقه جمهورى به پردهپوشى و اغماض اين اشخاص از نظر پادشاه برخاسته و اتفاقات بديهى الضر ، به اشتباهكارى و آسانگويى در لباسهاى مستحسن جلوه مىكند .
طبع ملوكانه را از مركز سلطنت و محل حل و عقد امور دولت به مرتبهيى متنفر كردهاند ، كه نهضت موكب همايون در نهايت شوق و چابكى است و معاودت ، با كمال سستى و اكراه . گويا اين صيادان را با دزدان ماليات ايران ، كه طالب بازار آشفتهاند ، يك عهد و علاقهء باطنى است كه هروقت استراحت پادشاه را در مركز سلطنت طولانى ديدند به
هامش
( 1 ) - تلخيص از مجلهء يغما ، ش آبانماه 37 .