آهوگردانى ، استادانه پادشاه را خواهى نخواهى به « دوشانتپه » حركت مىدهند ، تا امور سلطنت و ملكدارى خواب خرگوشى نمايد كه شيرازهء آن از هم بگسلد . . . » « 1 » ناگفته نماند كه صاحبدلان و اهل تصوف و عرفان و خداوندان فتوت و جوانمردى از ديرباز شكار حيوانات را عملى ناصواب شمرده و شكارچيان را مورد نكوهش قرار دادهاند :
هركه صيادى بود كارش مدام * گستراند بهر وحش و طير دام
مرغكان را كارد بر حلق مىكشد * بچگانش را گرسنه مىكشد
لاجرم صياد دايم مُدبر است * كى چنين كس را فتوت درخور است
كرتنامه ناصرى
شكار در عهد قاجاريه
مادام ديولافوا كه در سال 1881 ميلادى ، به ايران مسافرت كرده ، مىنويسد : « . . . شكار يكى از وسايل سرگرمى و از تفريحات لذتآور ايرانيان است ، اما فقط رؤسا و امراى قبايل و اعيان و اشراف مىتوانند به اين سرگرمى بپردازند ، زيرا تفريح پرخرجى است و براى آن اسب تندرو و تازى و قوشها و غيره ضرورى است . نگاهدارى قوشها ، مخصوصا بسيار پرخرج و مشكل است ، بايد همهء روز گوشت مرغ يا گوسفند به آنها داد ، يك نفر پرستار هم لازم دارند كه بايد به تعليم و تربيت آنها بپردازد .
بايد اسب سريعالسيرى هم در زير پا داشته باشند . اجمالا مخارج اسب ، قوش و پرستار در سال به حدود هزار فرانك مىرسد و اين كارى نيست كه هركس بتواند تحمل مخارج گزاف آن را بنمايد - براى تربيت قوش ، بايد همينكه جوجه قوش پر درآورد ، در تحت مراقبت پرستار قرار گيرد و بايد او را عادت دهند كه غذاى خود را كه عبارت از گوشت خام است ، از حدقه چشم آهو جستجو كند ، يعنى پوست آهو را از كاه پر مىكنند و در حدقه چشم او گوشت خام قرار مىدهند و جوجهقوش را عادت مىدهند كه غذاى خود را در چشم اين حيوان مصنوعى به دست آورد و همينكه به اين كار خو گرفت ، اسكلتها را مرتبا در جاهاى دورترى قرار مىدهند و بنابراين قوش پرواز كرده و به سراغ گوشت مىرود و در چشمها ، غذاى خود را به دست مىآورد . غالبا قوش را گرسنه نگاه مىدارند و كلاهى بر سرش مىگذارند تا چشمهايش را بپوشاند . با اين تعليم و تربيت ، صحنهء شكار قوش بسيار جالب است . قوش همين كه به شكار خود نزديك مىشود دو حريف به نبرد سختى مشغول مىشوند و قوش سعى مىكند با ضربت نوك ، حريف را از پا درآورد . پس از مدتى نبرد ، قوش كه در اثر تمرين به كار خود بسيار مسلط بود ، شكار را كور و مغلوب مىكند ؛ همين كه قوش بر حريف خود كاملا فائق آمد ، درصدد پاره كردن و بلعيدن حيوان برمىآيد . در اين موقع شكارچى با
هامش
( 1 ) - نقل از كشف الغرايب يا رساله مجديه از منشات مجد الملك به اهتمام فضل إله گرگانى ، چاپ اقبال ، ص 18 . همچنين نگاه كنيد به يحيى آرينپور ، از صبا تا نيما ، ج 1 ، ص 151 - 150 .