بگذاريد ، وقتى كه تشريف مىآوريد ما در را باز بكنيم ، بههرجهت او را راضى مىكنند ، او هم مىفرستد پيش كدخدا مىگويد ، مزاحم اينها نشويد . بعد يوسف خان جواب داد ، مگر قوام دفتر ، ارباب ما ، دل ندارد وانگهى اختصاص به او ندارد بعد از اينكه . . . كه . . .
ايران است سوار ضعيفه شود و يكنفر هم از عقب سوار . . . بشود ديگر از سايرين چه توقع داريد ، مثل اينكه به همين تركيب عكس . . . و ضعيفه و مرد را انداختهاند .
بعد سيد باقر خان گفت همچو مطلبى نبايد صدق باشد و به اين رسوايى كه نمىشود حالا با ضعيفه ممكن است ، اما از عقب به شاه بند كردهاند بد مسئلهايست ، نمىشود ، بعد او مىگويد . . . وقتى كه حاكم ناقض شد يعنى خودش فاحشه برد و بچه نگه داشت ، ديگر نمىتواند جلوگيرى از سايرين بكند ، حاكم كه سالم شد ، طبعا مردم مرتكب نمىشوند . . .
وانگهى كداميك از اين شاهزادهها و رجال و اعيان هستند كه يكى دوتا بچه و فاحشه ندارند ، مگر نه اينكه نصرت إله خان پسر . . . محترم شيرازى را برده نگه داشته ؟ مگر نه اينكه مىگويند بتول آصف الدوله ؟ مگر نه اينكه مىگويند نگار على محمدخانى ؟ مگر همين منتصر الدوله فراشباشى سپهدار نيست كه عطار فاحشه را نگه داشته است ، رشتى را نگه داشته است ؟ . . . مگر نه اينكه . . . الدوله با تمام فاحشهخانهها شركت دارد ؟ هر وقتى كه يك بگيربگيرى مىافتد ، اغلب از فاحشهها را در خانه خودش پناه مىدهد .
اى عزيز من ، حالا ديگر قبح اين كار برداشته شده است ، اگر كسى مرتكب نشود ، مىگويند عرضه ندارد ، تصور بكنيد تمام اين فاحشهها را ، نصف اين فاحشهها را سردار . . .
فاحشه كرد ، و بعضيها لقب سردار . . . دارند ؛ اين جاكشهها را سردار . . . مىفرستاده توى خانهها ، هر دختر خوبى بود گول مىزدند مىآوردند ، يكدفعه سردار او را مىگرفت و ول مىكرد ، بعد فاحشه مىشد ، اغلب اين فاحشهها را سردار . . . فاحشه كرد ، پس حالا قبح اين كار برداشته شده ، مثل اينكه يكدفعه مىبينى ، ده پانزده درشكه عقب هم تمام پر است از فاحشه ، يكنفر هم لباس يراقدار پوشيده با يك چماق نقره جلو درشكه سوار است و تمام اين فاحشههاى رسمى روهاشان بالاست ، مىپرسى اينها را كجا مىبرند ؟ جواب مىدهد : اينها مطربند مىبريم اندرون شاه . . . كسى جرات موأخذه از هيچكدام را ندارد ، براى اينكه مىگويند اينها شاه شناسند ، خوب اگر مجازات باشد اينطور نمىشود ، اينها را به اينطور حركت مىدهند ، به اسم مطربى آنوقت . . . هركدام ده تومان ، بيست تومان به تفاوت از آنها مىگيرند . . . » « 1 »
عارف قزوينى در شرح حال خود ضمن برشمردن فجايع و مظالم آقا بالا خان
هامش
( 1 ) - نقل از يغما ، ارديبهشت 39 ، ص 96 به بعد . ( گزارش حسين مداح )