تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
كه قمارخانه و فاحشه‌خانه نباشد و مردى مىگويد : « در همسايگى ما يك فاحشه‌خانه بود كه هر شب از دست مردم الواط ذله بوديم به‌طورى كه دو ساعت از شب گذشته نمىتوانستيم از كوچه عبور كنيم . اما از اول ماه كه حكم شده ديگر فاحشه‌خانه نباشد ، ما اهل محل تمام ، دعاگوى اين حكم‌كننده هستيم ، پيش‌تر ، كه اين اوضاع بود ، هرچه به نايب محله مىگفتيم ، او جواب مىداد اگر چنانچه خيلى از دست اين خانه ذله آمديد بياييد خانه‌تان را قيمت بكنند تا من بخرم ، ما مردم ديگر از ترس ، جرأت حرف زدن نداشتيم ، چاكر دور - دست گوش دادم ديدم اين گفتگو مال محلهء دولت است ، بعد يكى ديگر گفت : خدا پدر ترا بيامرزد ، اين حكم همين ماه مبارك است . . . » « 1 » ( گزارش‌دهنده اسماعيل ) . هدايت مىنويسد : « از قضاياى بىسابقهء اين دوره ، حد زدن عزيز كاشى و اميرزاده خانم بود به پافشارى حاج آقا جمال اصفهانى كه شب 9 رجب 1340 - 18 حوت 1300 ، دو نفر از اجزاى سفارت انگليس در خانه عزيز بوده‌اند ، اميرزاده هم بوده است . . . صورتا تقويت ، و معنا خلاف شرع ، چه بىاجازه وارد خانه غير شدن جايز نيست ، بگويند برگرد ، بايد برگشت . . . حضور مرد و زن در يك منزل گناهى را ثابت نمىكند . . . در حبيب السير است كه چنگيز خان ذبح را ممنوع مىداشته ، مىبايست سينه گوسفند را بشكافند ، مسلمانى در خانه را بست و گوسفندى را ذبح مىكرد ، مغولى از بام ديد آستينش را گرفته نزد قاآن برد ، فرمود اين مرد خلاف نكرده است چه در خانه را بسته ، ترا چه رسد كه از بام جاسوسى كنى ؟ به جاى آن مسلمان ، جاسوس را به ياسا رساندند . . . » « 2 »

فاحشه‌خانه‌ها در عهد مظفر الدينشاه

يكى از مأمورين شهربانى در روز جمعه 16 شهر جمادى الاول 1325 گفتگوهايى را كه بين سيد باقر خان و سيد يوسفخان در گرفته است ، به ما فوق خود گزارش مىدهد . اينك سطرى چند از اين گزارش پرمطلب و آموزنده را نقل مىكنيم : « امروز صبح سيد باقر خان . . . توى خيابان دروازه قزوين به يوسفخان ، گماشتهء قوام دفتر برخورد ، بعد از تعارفات ، سيد باقر خان به او گفت : « ارباب شما سر پيرى عشقش دبه كرده است ، شبها مىرود با شب‌كلاه و زيرشلوارى در فاحشه‌خانه‌ها ، وقتى در را به روى او باز نمىكنند ، آن‌وقت مىرود پيش كدخداى شهر نو ، مىگويد : اين فاحشه‌ها را از اينجا بيرون كن بعد كدخدا هم مىفرستد از آنها مواخذه بكنند ، فاحشه‌ها هم مىروند منزل قوام دفتر ، عجز و لابه مىكنند ، بعد مىگويند ما نشناختيم ، از بسكه الواط و اشرار ، ما را اذيت مىكنند ما در را باز نكرديم حالا شما يك نشانى
هامش
( 1 ) - نقل از مجلهء يغما ، فروردين 41 ، ص 48 . ( 2 ) - مخبر السلطنهء هدايت ، خاطرات و خطرات ، ص 350 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 509 | مرتضى راوندى