مردان مجلس به من نمودند باز مختصر رتبه و شأن مرا ندانسته ، زيرا كه مرا نه جيبى گشاده است و نه قامتى به اندازه . خلقم بد ، و خلقتم بدتر است . آداب چنين مجلس را به واسطهء عدم ارتكاب نمىدانم . هيچ زنى در دنيا مرا دوست نداشته است . نمىدانم گاهى كه عيالم به من مهربانى مىكند از روى تعمد است يا تعقل ، باطنى است يا ظاهرى ( ! ) خلاصه قدرى نشسته هم آنها از من متنفر و هم من از آنها ، برخاسته خانه آمدم . » « 1 »
يكى از مشاغل ننگين و پردرآمد ، از ديرباز در ايران كار قوادى و جاكشى بود ؛ اعتماد السلطنه مىنويسد : « گلين نامى كه در وقت جوانى من ، هم ، قوادى مىكرد و از خودش هم آبى گرم مىشد ، حالا ، چهار پنج نفر دخترهاى چهارده پانزده ساله دور خود جمع كرده و آنها را با لباسهاى عاريه زينت داده براى عزيز السلطان مىبرد ، شوهر اين قواده كه سابقا كالسكچى صديق الدوله بود ، بعضى اطفال امرد تربيت كرده به آن مكان شريف مىبرد . ديشب يكى از آن شبهاى عيش بود « 2 » . . . » نهتنها در عهد ناصر الدينشاه ، بلكه از هزار سال پيش در دورهء سلطان محمود غزنوى قوادان به مناسبت شغلى كه داشتند ، در دستگاه امرا و فرمانروايان آمدورفت مىكردند و حلوفصل بسيارى از مسائل و مشكلات با پايمردى و مداخلهء آنان صورت مىگرفت .
ناصر الدينشاه به جاى آنكه از صاحبنظران بخواهد كه در پيرامون اوضاع اقتصادى و اجتماعى ايران پژوهش كنند و كتاب بنويسند و راه علاج دردها را نشان بدهند « والى خان را بر آن داشت كه رسالهء فجوريه را در باب زنان و مردان فاسد تهران به رشتهء تحرير درآورد و او ، 65 تن از امردان معروف را معرفى مىكند ؛ و در پايان از اينكه « جميع مال و ضياع و عقار را با دوستان نالايق و آشنايان ، ناموافق به باد داده ، اظهار تأسف مىكند . اين كتاب در صفر المظفر 1289 پايان يافت . . . » « 3 »
در دورهء قاجاريه ، مخصوصا از عهد مظفر الدينشاه به بعد ، وضع فاحشهخانهها بدتر شد و ظاهرا مأمورين دولت در مقابل رشوهاى كه از زنان روسپى مىگرفتند ، به آنان اجازه مىدادند كه در هر كوى و برزنى كه ميل دارند سكنى گزينند و اين وضع موجب ناراحتى مردم مىشد . مويد اين مطلب گزارش زير است : بهطورىكه ، يكى از گزارشهاى كتابخانه حسين ثقفى اعزاز ، مورخه رمضان سال 1324 نشان مىدهد ، در عهد مظفر الدين شاه بعضى از فاحشهخانهها در داخل شهر قرار داشت ، مراجع رسمى نيز با اين وضع مخالفتى نمىكردند . گزارش چنين است : عدهاى به جناب وزير دعا مىكنند كه او حكم كرده است
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 342 - 343 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 947 .
( 3 ) - محمد ابراهيم باستانى پاريزى ، سياست و اقتصاد صفوى ، ص 453 .