تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
مردم اين مملكت برسانيد . ما يك عده بيچاره‌هاى مظلوم كه فاحشه‌هاى رشت را تشكيل مى - دهيم ، از تعدى و حق و حساب‌گيريهاى سرهنگ غفار ، رئيس شهربانى رشت و همدستان او ، نايب اول بردبارى و محسن خان سبيلو به تنگ آمده‌ايم ، عريضه‌اى به اعليحضرت داديم و نوشتيم كه ما بيچاره‌ها به واسطهء نداشتن سرپرست و شدت گرسنگى ، عصمت‌فروشى مى - كنيم ؛ و اگر فشار زندگى نبود ، هيچ‌وقت ، به اين كار ننگين مشغول نمىشديم . در اين شهر هم ، ارباب يا پدر و مادرى نيست ، تا آنجا برويم و كار كنيم و اگر هم دو سه كارخانه ، دختر براى كار كردن اجير مىكنند ، منظورى جز خراب كردن آنان ندارند ( ! ) و بدبختى بيشتر ما ، از وجود همين كارگاههاست كه الحمد للّه تعدادش كم است ( ! ) حالا كه اينقدر بدبختيم ، چرا اينها دست از سر ما برنمىدارند ، اگر ما پول داشتيم ، چرا ديگر زير اين ننگ مىرفتيم . تمام اينها را عريضه داديم ، كسى به داد ما نرسيد ، باز هم نايب اول بردبارى ، شبها مرتب مىآيد و از هر خانه 20 تومان براى رئيس شهربانى و ده تومان براى خودش پول مىبرد و پشت سرش محسن خان سبيل ، از طرف كلانترى حق و حساب مىگيرد ؛ پاسبان پست پول مىگيرد . آخر ما چقدر بايد . . . تا شكم اينها را سير كنيم . - شما را به حضرت عباس يك فكرى براى ما بكنيد . ما كه بيچاره شديم ، صد دينارى كه درمىآوريم ، اين زالوها مىبرند . نايب اول بردبارى مىگويد : . . . ون من تو اين كارها پاره شده ، حساب همهء شما را دارم . نصف درآمد شما ، مال شهربانى است . « به امضاى جمعى از فاحشه‌هاى شهر رشت . » مرد امروز : كلانتريها و پاسبانها كه دست‌بردار نيستند ، خوب است شهربانى خودش ، اين مكانها را اداره نمايد . تا هم به وضع و بهداشت آنها سر و صورتى داده شود و هم بر بودجهء ادارهء « شهربانى » كمكى شده ( ! ) و هم تكليف اين بيچاره‌ها معلوم گردد . » « 1 »

گروه انگلها و ولگردها

بر خلاف جوامع پيش‌رفته ، كه كار كردن شرط زندگى كردن است ، در جوامع طبقاتى ، غير از فئودالها و سرمايه‌داران ، عناصر ولگرد و طفيلى ، بدون اينكه منشأ خدمت اجتماعى باشند از حاصل كار ديگران با بدبختى و محروميت زندگى مىكنند . دزدان ، فواحش ، گدايان ، قاچاق‌فروشها ، جزو اين گروه اجتماعى هستند . گاه ممكن است افرادى از كارگران كارگاههاى كوچك به حكم نظام غلط اقتصادى به گروه ولگردان بپيوندند . اين افراد همين‌كه از كار بر كنار شدند « براى چند روزى مىتوانند با قرض ( اگر ممكن باشد ) و فروش گليم و سماور و . . . ( اگر داشته باشند ) زندگى كنند . بعد از آن ، خيلى زود كارشان
هامش
( 1 ) - نقل از : مرد امروز ، 13 تيرماه 1326 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 513 | مرتضى راوندى