تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
سپس عارف به شرح انحرافات شاهزادگان و رقابت آقا بالا خان با آنها مىپردازد و طرز پرونده‌سازى و دسايس زورمندان را در راه ربودن زنان و دختران زيبا با استادى نشان مىدهد .

رفتار وحشيانه با فواحش

آقاى انصارى مىنويسد : « مسألهء بيرون بردن فواحش از شهر مسأله‌اى نيست كه ما فقط در شهر خودمان با آن روبرو شده باشيم ، تا فحشاء بوده اين مسأله پيش آمده كه آيا اين گروه بايد با ساير افراد سالم جامعه در يك‌جا زيست كنند يا خير . . . » آزار و شكنجهء زنهاى منحرف سابقه‌اى بس كهن دارد ، همينقدر كافى است كه يادآور شوم كه در ايران بر سر عزيز كاشى و شمس - الضحى كه هردو در پنجاه شصت سال پيش از ستارگان درخشان مجالس عيش‌ونوش و ساز و آواز بودند چه آوردند : ناله و ضجهء شمس الضحى بعد از حدود نيم قرن هنوز در گوش من طنين انداخته و قلبم را مىفشارد ؛ من به چشم خود ديدم كه او را در جوانى مفتضح كرده بودند ، در ميدان توپخانه جلوى اداره پليس تهران كه حالا اداره راهنمايى است شلاق مىزدند ، و اين در وقتى بود كه رئيس پليس تهران « وستال » يك نفر سوئدى بود . . . » « 1 » وضع فواحش هيچگاه چنان كه بايد با ديد علمى ، اجتماعى و اقتصادى مورد مطالعه قرار نگرفته و زمامداران در راه مبارزه با علل و عوامل پيدايش فساد و فحشاء قدمى برنداشته‌اند ؛ نه‌تنها در تهران بلكه در ساير بلاد ايران ، عناصر فاسد به كمك مأمورين شهربانى به منحرف كردن دوشيزگان و نوجوانان مىپرداختند . جالب‌توجه است كه آقاى دانشور جهانگرد ايرانى در كتاب ديدنيها و شنيدنيهاى ايران ضمن توصيف يكى از فاحشه‌خانه‌هاى كازرون مىنويسد كه در يكى از فاحشه‌خانه‌ها سه دختر كه پدر و مادرشان در مقابل دريافت 50 تومان آنها را در اختيار مردان گذارده بودند تحت امر يك پيرزن زندگى مىكنند و او ناچار بود « نصف درآمد يوميه را به آقاى رئيس شهربانى بپردازد . . . » « 2 » محمد مسعود ، مدير روزنامهء مرد امروز در 13 تيرماه 1326 ، وضع اسف‌انگيز فواحش را در بيست ، سى سال پيش توصيف مىكند : « عمل فحشاء ننگين‌تر است ، يا باج گرفتن از فاحشه‌ها ؟ » « اى ننگين‌ترين عناصرى كه روى فواحش را سفيد كرده‌ايد : آقاى مدير محترم روزنامهء مرد امروز ، استدعا مىكنيم ، از نظر نوع‌پرستى ، عرايض ما را به گوش دولت و
هامش
( 1 ) - مسعود انصارى ، زندگانى من ، ج 1 ، ص 52 . ( 2 ) - دانشور ، ديدنيها و شنيدنيهاى ايران ، ج 2 ، ص 105 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 512 | مرتضى راوندى