تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨

جنگ حيوانات با يكديگر

به‌طوريكه تاورنيه در سفرنامه خود ( كتاب چهارم ) نوشته است ، يكى از تفريحات شاه و تودهء مردم ، تماشاى جنگ حيوانات باهم بود . « . . . اغلب اوقات ، عصرها شاه بيرون مىآيد و در آن محل ( يعنى ميدان شاه ) تفرج و تفريح مىنمايد و به تماشاى جنگ شير و خرس و گاو و قوچ و خروس و ساير حيوانات كه مخصوصا براى جنگ انداختن به ميدان مىآورند ، مشغول مىشود . اهالى اصفهان مثل اغلب شهرهاى ديگر ايران به دو طايفه منقسم هستند : يكى را حيدرى و ديگرى را نعمت الهى مىگويند . وقت جنگيدن اين حيوانات ، آن دو دسته با يكديگر در سر فتح و شكست جانوران ، شرطبندى مىكنند ، شاه در ابتداى امر ، بىطرف است ولى در پايان ، هر حيوانى كه غالب مىشود ، به صاحبش 5 تومان يا 10 تومان و گاهى تا 20 تومان انعام مىدهد ؛ و آن كسى كه در شرطبندى پيروز شده است يك سهمى به صاحب حيوان مىدهد ، يك قسم بازى ديگر هم دارند كه تخم‌مرغها را به هم زده مىشكنند . شبها بعد از شام دستگاههاى حقه‌بازى و خيمه‌شب‌بازى در ميدان برپا مىشود و هنرمندان نمايش مىدهند و بعد از اتمام بازى از حاضران وجهى مطالبه و دريافت مىنمايند و هركس به ميل خود يك چيزى مىدهد ، روزهاى جمعه كه براى آنها به منزلهء روز يكشنبهء ماست ، ميدان پر از جمعيت مىشود . » « 1 »

تفريحات ديگر در عصر شاه عباس

گرگ‌بازى ، گاوبازى ، ريسمان‌بازى ، جنگ حيدرى و نعمتى و حقه‌بازى جزو تفريحات دورهء شاه عباس بود ؛ در گرگ‌بازى مردمى كه گرد ميدان حلقه زده بودند با دادوفرياد گرگى را از يكسوى ميدان به سوى ديگر مىراندند و با خنده و تفريح وقت‌گذرانى مىكردند ؛ در قوچ - بازى ، مرسوم اين بود كه دو نفر هريك قوچ قوى و بزرگى را كه گردن و شاخش به گلهاى زياد مزين بود مىآوردند و در ميان ميدان چيزى در گوش آنها مىگفتند و آن دو را رها مىكردند و آن دو حيوان بىدرنگ باهم به زورآزمائى مىپرداختند . در گاوبازى نيز تقريبا همين تشريفات عملى مىشد و مردم نيز به دو دسته مىشدند ، عده‌يى از يك گاو و جماعتى از گاو ديگر ، حمايت مىكردند و گاه بين مردم در اين مسابقات جنگ و جدالى درمىگرفت .

جنگ شاهين و عقاب

مبارزهء اين دو پرنده نيز در هوا صورت مىگرفت و غالبا به پيروزى شاهين منتهى مىشد ، جنگ حيدرى و نعمتى ، عبارت از جنگى بود كه بين دو فرقه صورت مىگرفت و يكى از آنها پيروز مىشد .
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 594 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 48 | مرتضى راوندى