تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
*
بس تجربه كرديم در اين دير مكافات * با دردكشان هركه درافتاد برافتاد » « 1 »
حافظ در دورهء قاجاريه نيز گروه روسپيان وضع ثابتى نداشتند و گه‌گاه مورد تعرض قرار مىگرفتند . در تاريخ عضدى از رواج ، امردبازى و راه و رسم آن در عهد قاجاريه سخن رفته است :

ديوث بدفرجام

« در زمان شاه شهيد حضرت خاقان ، به منصب ولايت عهد و لقب جهانبانى مفتخر و در شيراز حكومت داشتند . روزى از بازار كفشدوزان عبور فرمودند . جوان خوش‌سيمايى را ديده ، قلب مبارك به صورت او مايل گرديده ، خواستند در دستگاه خلوت حكومت باشد . . . شبى با ملا عباس عرب وصف شمايل بچهء كفشدوز ، و ميل خاطر خودشان را . . . شرح دادند . . . ملا عباس عرض كرد اگر اين خدمت را به‌طورى كه احدى نداند مقصود چه ، و ميل باطنى جهانبانى چيست صورت بدهم چه التفات خواهد شد ؟ فرمودند صد تومان نقد و يك طاقهء شال مىدهم ، ملا عباس رفت و پسر را ديد و شناخت و پاى خود را براى اندازه به ايشان نشان داد كه يك جفت كفش براى او بدوزد . - پس از چند روز رفته كفش را گرفت و پوشيد و يك هفته آن كفش را مستعمل نمود ، پس از هفته ، به در دكان آمده ، كفش را به تغير پيش آن طفل انداخت و گفت : اين كفش اندازهء پاى من نيست ، پول مرا پس بده . جوان تظلم نمود كه اندازه نبود روز اول مىبايست نپوشى حالا كه نيمدار شده كفش را مىدهى و مطالبهء پول مىكنى ، دون مروت است ، آخوند سيلى به روى طفل زد و از دكانش به زير آورد ، كفاشان طفل را برداشتند و به دار الحكومه آمدند فريادكنان . . . مأمور حكومت براى احضار ملا عباس رفت ، ملا عباس به جهت آنكه خدمت مرجوعهء خود را كاملا صورت داده باشد ، دو سه ساعت از آمدن خوددارى كرد كه جهانبانى عارض را به دقت تماشا كرده باشد . جهانبانى هم پسر را در پاى تالار نگاهداشته ، مشغول نظربازى بودند . . . درين بين ملا عباس نعره‌زنان آمد كه صنف كفشدوز سراپاى مرا شكسته‌اند و مىبايد حكومت آنها را تأديب كند . . . به‌قدر دو ساعت هم با جهانبانى مشغول استنطاق و ضمنا نظربازى شدند ، بعد فرمودند ، چوب بياورند ، چوب آوردند ، به فراشان غضب امر شد كه ملا عباس را به چوب ببندند . ملا عباس از بابت اطمينانى كه داشت تبسم مىكرد و اين حكم را ، شوخى مىشمرد . حضرت جهانبانى ابدا به روى او نگاه نمىفرمودند . . . فرمودند به چه جرئت همچو بيحسابى را به رعيت پادشاه
هامش
( 1 ) - ر . ك : رستم التواريخ ، پيشين ، ص 426 و 427 .