تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 501

مساهمون:

ص٥٠١
آنان مىپردازيم : گلنار ، كشور ، مرصع ، ماه‌پيكر ، ماه‌پاره ، گلچهره ، مايل ، سروناز ، شيرين ، شكر ، ملا فاطمه ، شاخ نبات ، آب حيات ، طاوس ، طوطى ، منيژه ، منظر ، بلورين ، نگارين ، نازدار ، سنبل ، ياسمن ، ارغوان ، شمشاد ، نيلوفر ، نرگس ، نسترن ، ريحان ، سوسن ، گلستان ، شكوفه ، جان شيرين ، صندل ، مرمر ، زرافشان ، مشك بيز ، عنبربو ، پريزاد ، مستانه ، لاله ، زبرجد ، گوهر . . . » « 1 » در ميان اين اسامى زيبا و نغز ، و اكثرا متناسب با چنان افرادى ، مسلما نام ملا فاطمه بسيار زننده و نامتناسب جلوه مىكند و قاعدتا زنى با عنوان « ملايى » نمىتواند شمع محفل بزم جوانان و باده‌گساران باشد ولى اين ملا فاطمه كه قبلا از او نام برديم ، نمونه‌اى از آن زنانى بود كه در يونان قديم به نام
Hataire
خوانده مىشدند ؛ يعنى زنانى كه كمالشان از جمالشان كمتر نبود ، بلكه زيبايى را با ذوق و دانش و ظرافت آميخته بودند ، صاحب رستم التواريخ او را بدين نحو توصيف مىكند : « زنى بود ميانه‌بالا و سياه‌چرده و ليموپستان و باريك‌بينى و باريك‌ميان و شوخ‌چشم و هلال‌ابرو و مشكين‌مو ، در نغمه - پردازى و خوش‌آوازى رشك بلبلان گلستانى و در رقاصى ، غيرت طاوسان بستانى و بسيار نيكومنش و خوشخو بود و به‌قدر بيست هزار بيت از منتخبات اشعار شعراى قديم و جديد به ياد داشت كه در هر مجلسى آنها را به مناسبت و به موافقت آواز دف و نالهء نى و نغمهء چنگ و بربط و صداى عود و رود و سرود و رباب مىخواند . » « 2 » همين مؤلف از اين ظريفه‌گوئيها و حاضرجوابيها نمونه‌اى چند را ذكر كرده كه ما از ميان آنها فقط چند مورد را نقل مىكنيم : « شبى يكى از دوستانش به نام جانى خان قشقايى ، على رغم ملا فاطمه ، زن ديگرى را به خانهء خود خوانده و به سرود و خوانندگى پرداخته بود ؛ اتفاقا ملا فاطمه از پشت آن خانه عبور مىكرد و آن صداى ناموزون را شنيد و بلافاصله با آواز خوش اين بيت را خواند :
آيا به بلبلان چه رسيده كنون ، كه زاغ * بر شاخ گل نشسته و فرياد مىكند « 3 »
روزى شيخ عبد النبى امام جمعهء شيراز ، از كوچه‌اى مىگذشت ، ديد كه ملا فاطمه با تنى چند از دوستداران خود نشسته است و به ميگسارى پرداخته و راه را بر آيندگان و روندگان بسته . شيخ در رفتن از ميان حلقهء ميگساران و بازگشتن سرگردان مانده بود كه
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 341 . ( 2 ) - همان كتاب ، ص 342 . ( 3 ) - همان كتاب ، ص 343 .