ملا فاطمه به دو گفت :
زاهد ، از حلقهء رندان به سلامت بگذر * تا خرابت نكند صحبت بدنامى چند
امام جمعه شيراز كه از آن منظره سخت بدش آمده بود ، از روى نصيحت آميخته به خشم به دو گفت : « اى ملعونه ، ترك اين افعال قبيحه كن . » ملا فاطمه بلافاصله اين شعر را در جواب به آواز خوش خواند :
در كوى نيكنامى ما را گذر ندادند * گر تو نمىپسندى تغيير ده قضا را « 1 »
* چنان كه گذشت ملا فاطمه زن هرجايى سادهاى چون ديگران نبود ، بلكه مجلسى داشت كه در آن اهل شعر و ادب و هنر ، نيز جمع مىشدند و او نيز گاه با لطايف ادبى و ظريفه - گويى و گاه با آواز خوش يا رقصى دلفريب ، دوستداران و ميهمانان خود را محظوظ و سرگرم مىداشت . اتفاقا در ميان كسانى كه به مجلس او حاضر مىشدند جوانى بود از اهل شعر و ادب و به قول مؤلف رستم التواريخ : « نوجوان شاعر زيبا كه كيسهاش از سيم و زر خالى و مهرورز و شاهدباز و رند و لاابالى . . . « اين عاشق مفلس به غرور جوانى و زيبايى و به اتكاء به هنر شعر و ادب ، همواره بر سايرين ناز مىفروخت و از ساير عشاق كه زر در پاى ملا فاطمه مىريختند ، بىتعارف و تكلف جلوتر مىنشست ، روزى كه ديگر آن جوان مغرور ، بسيار لوس شده بود ، ملا فاطمه با عشوه و كرشمهء تمام ، دف برگرفت و بنواخت و اين دو بيت را به همان آواز روحپرور خواند :
پسران حسن يوسفى دارند * دختران طلعت زليخايى
به زر و سيم سر فرود آرند * نه به افسون شعر و ملايى « 2 »
عشرتطلبى كريمخان
عبد الرزاق دنبلى در كتاب حدايق الجنان از دلبستگى كريمخان زند به خوبرويان سخن مىگويد و از جمله مىنويسد : « كريمخان اگرچه بالطبع سرورپسند و لهوطلب بود ، بهعلاوه اين انديشه نيز در ضميرش نقش بست كه اشرار هر ديار را كه در شيراز جنتآثار مساكن ساخته بود ، سرگرم كارى كند كه
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 344 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 342 .