اسماعيل ، يعنى هنگامى كه او سيزده ساله بود ، بهطورى كه نوشتهاند به شاه اسماعيل عشق مىورزيد ، يك روز كه شاه او را به خدمت طلبيده بود ، به خواهش وى اجازه داد كه پايش را بوسه زند ، ولى مانى به جاى پا بر ساق پاى شاه بوسه زد ؛ نديمان شاه ، اين عمل را بى - ادبى و گستاخى شمردند و شاه را به كشتن او برانگيختند . شاه درندهخو نيز فرمان قتل او را صادر كرد ، ولى دوستان او ، پيش شاه شفاعت كردند و بخشيده شد ؛ اما حكم عفو ، موقعى رسيد كه قورچى ، آن عاشق تيرهروز را كشته بود . اشعار زير را هنگام مرگ براى معشوق و كشندهء تاجدار خود سرود :
مرا به ظلم بكشى طريق داد اين بود ؟ * ز پادشاهى عشق توام مراد اين بود ؟
بروز حشر كنم داد و دامنت گيرم * كه آنكه داد غمش ، خاك من به باد اين بود ؟ « 1 »
« در حدود چهار قرن قبل از شاه اسماعيل ، احمد غزالى دانشمند معروف عهد سلجوقيان روى زيباى سلطان سنجر را بوسيد ، ولى ملكشاه و اطرافيان او اين را به فال نيك گرفتند و مقدمهء اقبال و بهروزى سنجر شمردند . اينك شرح واقعه :
يك بوسهء مبارك و ميمون
« روايت است كه ملكشاه به احمد غزالى ارادت مىورزيد ، روزى سنجر ، پسرش كه سخت زيبا بود ، به ديدن شيخ رفت ، و شيخ گونهء او را بوسيد ، اين معنى بر حضار گران آمد و به سلطان رسانيدند . ملكشاه به سنجر گفت :
شنيدهام كه احمد غزالى بر گونهء تو بوسه داده است . گفت : آرى ، گفت : ترا بشارت باد كه بر يك نيمه از جهان فرمانروا گشتى و اگر شيخ از گونهء ديگر تو نيز بوسه مىگرفت ، بر تمام جهان مسلط مىآمدى و امر همچنان بود كه ملكشاه گفته بود . . . » « 2 »
وضع عمومى خراباتيان و روسپيان تا حد زيادى ، به سياست كلى امرا و شهرياران بستگى داشت .
بعضى پادشاهان و شهرياران ، معمولا به اين گروه كه در اثر فساد اجتماع ، و مظالم برخى از شوهران خودخواه ، و يا در نتيجهء تجاوز زورمندان ، به ورطهء فساد و انحراف رانده شدهاند ، به ديدهء اغماض و عطوفت نگريستهاند .
رستم الحكما در كتاب خود با بيانى شيرين ، وضع عمومى خراباتيان و فواحش را در عهد كريمخان زند بيان و توصيف نموده است ، اينك به گفتگوى كريم خان زند با « ملا فاطمه » مىپردازيم .
« . . . والاجاه كريم خان وكيل الدولهء جماقتدار ، با تأنى و تأمل و توقف مىآمد و تماشاى
هامش
( 1 ) - ر . ك : زندگى شاه عباس اول ، پيشين ، ج 2 ، ص 69 ( نقل به اختصار )
( 2 ) - ترجمه از آثار البلاد قزوينى ، به نقل از مجلهء يادگار ، سال چهارم ، شماره 9 و 10 ، ص 86 .