زشت خلاف ادب وادار مىساختند و بدينطريق به تحريك تماشاچيان مىپرداختند و طالبين هركدام ازين بچهها را به هركجا كه مىخواستند مىبردند و قهوهخانهاى كه زيبا - ترين و جذابترين كودكان را داشت ، مشترى بيشتر به دست مىآورد . . . » « 1 » شاردن در جاى ديگر مىنويسد : « تعداد زنان ولگردى كه اسمشان ثبت شده ، 11 هزار است ، ولى مشعلدارباشى عايدى بزرگ خود را از كسانى دريافت مىكند كه اسمشان ثبت نشده است . . . » « 2 » بهطوركلى گروه فواحش در طول تاريخ وضع ثابتى نداشتند .
در آغاز حكومت صفويه ، شاه طهماسب پس از آنكه سالها خود به لهو و لعب پرداخت ، ناگهان توبه كرد و فرمانى به اين مضمون صادر نمود : « . . . حكم مطاع واجب الاتباع صادر گشته كه در ممالك محروسه ، شرابخانه و بنگخانه و معجونخانه و بوزخانه و قوالخانه و بيت اللطف ( يعنى فاحشهخانه ) و قمارخانه و كبوتربازى نباشد . مستوفيان كرام ، ماهانه و مقررى آنان را از دفاتر اخراج نموده و داخل جمع و دفتر نسازند . . . و ساير نامشروعات را مثل ريش تراشيدن ، و طنبور زدن و ديگر آلات لهو رفع نمايند و منع نقاره زدن و اجتماع كردن در بقاع خير نمايند . . . و منع امارد نمايند كه در حمامات خدمت نكنند .
و كان ذلك فى سابع من شهر ربيع الاول سنه احدى و اربعين و تسعمائه . . . » « 3 »
معلوم نيست كه اين فرامين بهطور جدى و بدون استثنا اجرا مىشده است يا خير ، آنچه مسلم است در عهد شاه سليمان كه خود مردى دائم الخمر و فاسد بود ، بار ديگر در شهر كاشان فرمانى داير بر منع اخذ ماليات از مراكز فساد صادر شده كه قسمتى از آن اين است : « . . . ساكنان خطهء ايمان . . . دست به آلت قمار دراز نكرده . . . و كل وجوه بيت اللطف و قمارخانه و چرسفروشى و بوزهفروشى ممالك محروسه را كه هرساله مبلغهاى خطير مىشود ، به تخفيف به صندوق فرق فرقدساى اشرف مقرر فرموديم . . . و اوباش را نيز از كبوترپرانى و گرگروانى و نگاهداشتن گاو و قوچ و ساير حيوانات جهت جنگ و پرخاش كه باعث خصومت و عناد و موجب انواع فساد است ، ممنوع ساخته . . . فروگذاشت ننمايند ، تحريرا فى شهر شوال الكرم سنه 1106 » « 4 »
« فساد و خوى غلامبارگى عواقب ناگوار اخلاقى بسيار داشته است كه تمايل زنان شرق به همجنس و وجود سه هزار خواجهسرا ، در حرم شاه « 5 » نمونهاى از آن نتايج نامطلوب است . كلاههاى سرخ قزلباش عصر شاه اسماعيل كه با خون دشمن رنگين شده بود ، در عصر
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ج 4 ، ص 278 .
( 2 ) - همان كتاب ، ج 8 ، ص 460 .
( 3 و 4 ) - نقل از رسالهء مجموعهء ابنيه عماد الدين محمود ، تأليف آقاى فيض ، ص 47 به بعد .
( 5 ) - ر . ك . سفرنامهء شاردن ، ج 8 ، ص 386 و 402 .