تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
عنقريبست كه از ما اثرى باقى نيست * شيشه بشكسته و مى ريخته و ساقى نيست
لاادرى آن خديو نيو ، جمجاه همت‌بلند ، دهان آن نگار شكرخند را بوسيد و فرمود مرواريد آوردند و به دست مبارك خود دهانش را پر از مرواريد نمود و فرمود يك طبق زر و سيم آوردند و نثار آن بت سيم‌اندام طناز نمودند و برخاسته و به دولتخانهء خود معاودت نمود و از شنيدن اين اشعار نصيحت‌آميز متنبه گرديده و حسن سلوكش با خلايق بيشتر گرديد ، غفر الله له و طاب الله ثراه و جعل الجنة مئواه . . . » « 1 »

روسپيان هنرمند

نه‌تنها در ايران بلكه در « ونيز » قرن شانزدهم ، مانند عهد كريم - خان زند ، روسپيان با شخصيتى چون ملا فاطمه بودند كه : « در لباس ، آداب ، فرهنگ ، و حتى زهد هفتگى ( عبادت روز يكشنبه ) با برجسته‌ترين بانوان رقابت مىكردند . . . از مشتريان خود به طرز مجلل و انسانى پذيرايى مىكردند ، شعر مىگفتند و مىخواندند ، ساز مىزدند و آواز مىخواندند و در بحثهاى فلسفى و فرهنگى شركت مى - كردند ؛ برخى از آنان به گردآورى پرده‌هاى نقاشى و مجسمه‌ها ، و نسخه‌هاى كمياب بهترين كتابها ، مبادرت مىجستند . » « 2 »

تدبير كريمخان زند

« بر دانشمندان مفهوم باد كه چون داراى جمشيدجاه ، محمد كريم - خان ، خسروى بود حكيم‌منش و فيلسوف‌روش و ارادهء سفر آذربايجان داشت و مىدانست كه اين سفر به طول خواهد انجاميد ، با خود انديشهء بسيار نمود ، در باب لشكريان كه همه عزب و مست شهوت مىباشند و به هر سرزمينى كه وارد گردد ، ايشان لابد و ناچار و بىاختيار ، به زن و فرزند و اهل و عيال مردم دست - درازى خواهند نمود و چارهء ايشان را به‌هيچوجه نمىتواند نمود . احدى از مقربان درگاه خود را فرستاد نزد احدى از فقهاى صاحب رأى ! و . . . با آب‌وتاب ، او را با كمال عزت و احترام ، در مجلس مينومثال احضار نمود و از وى سئوال نمود كه ما ارادهء سفر آذربايجان داريم و ظن غالب آنست كه اين سفر ما به شش ، هفت سال بيانجامد و لشكر و سپاه ما از عزوبت و غلبهء شهوت ، ناچار و بى - اختيار قصد اهل و عيال مردم خواهند نمود و ما از چارهء ايشان عاجزيم ، اگر چنانچه از روى مصلحت ملكى ، فوجى از فيوج « 3 » را با اردوى خود همه‌جا داشته باشيم كه سپرى باشند از براى زن و فرزند مردم ، شما در اين باب چه مىفرمائيد .
هامش
( 1 ) - ر . ك : رستم التواريخ ، پيشين ، ص 447 . ( 2 ) - ويل دورانت ، تاريخ تمدن ، « رنسانس » ، ترجمهء ابو طالب صارمى ، بخش سوم ، ص 77 . ( 3 ) - فيوج ، طوايف كولى را مىگويند .