تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
آن فاضل . . . گفت : نعوذ بالله ، نعوذ بالله ، از چنين معصيتى ، استغفر الله ، هرگز اين فعل زشت را از قوه به فعل ميآور كه در جهنم مخلد خواهى بود . آن والاجاه به وى فرمود سمعنا و اطعنا ، اما از شما خواهش آن داريم كه چهل روز و شب مهمان ما باشى و از سراى ما بيرون نروى و به جهت وى ميزبانى مقرر فرمود و روز و شب اطعمه و اشربهء سازگار خوشگوار بسيار ، از برايش مىآوردند . چنان شهوت بر آن عاليجناب غلبه و استيلا يافت كه آب و آتش را از هم فرق نمىنمود ، در شب پنجم ديوانه‌وار ، مانند مستان ، بىاختيار از جامهء خواب بيرون آمده ، به جانب طويله روان شد و عمود لحمى خود را بر سپر شحمى ماده استرى فروكوفت ، ناگاه سگى كه در آن طويله بود ، عف‌عف‌كنان دويد و پاى آن‌جناب را برگرفت و بركند . آن‌جناب بيهوش بر زمين افتاد ، قاطرچى از خواب بيدار شده ، پنداشت كه آن‌جناب دزد است ، با پارو او را بسيار زد و هاى و هوئى بلند شد و چراغى آوردند و نيك ملاحظه نمودند و آن‌جناب را شناختند و از كردهء خود پشيمان شدند و از آن‌جناب بسيار عذر خواستند . چون اين خبر على الصباح به والاجاه كريم خان هوشمند رسيد ، بسيار خنديد و آن جناب را با كمال عزت و احترام احضار نمود و بسيار تعظيم و تكريم و توقير به وى نمود و از وى پرسيد كه بر شما چه عارضهء رو داده ؟ آن‌جناب از خجالت در زبانش لكنتى پيدا شده ، در جواب دادن فروماند . والاجاه كريم خان به آن‌جناب فرمود : از آنچه بر تو رو داده منفعل مباش ، كه قاطبهء بنى آدم در دست شهوت اسير مىباشند ، ما خود در حالت اضطرار با حيوانات بسيار نزديكى نموده‌ايم و الآن باوجود آنكه حورىوشان بسيار در حريم ما مىباشند ، باز طالب خوبتر و بهتر مىباشيم و در اين كار حريص مىباشيم . . . آن‌جناب از سخنان والاجاه كريم - خان هوشمند خوشحال شده ، به خدمتش عرض نمود كه بر من علم اليقين حاصل شد ، كه تو پادشاه و ظل اللهى و نيز حكيم و فيلسوفى هستى و در اين زمان عقل كل مىباشى و در امور پادشاهى صاحب فكر بكر و رأى صواب و اجتهاد مىباشى ( ! ) هر كار كه مىكنى ، درست و راست و بىعيب است ، از جانب خدا صاحب اختيار مىباشى ( ! ) غرض آنكه والاجاه كريم خان جم‌اقتدار وكيل الدوله در حضر و سفر با موكب خود ، بر سبيل ضرورت ، افواج فيوج و فواحش بسيار به جهت لشكريان مىداشت و لوليان شهرآشوب دلربا و ارباب طرب با اردوى خود در همه‌جا مىبرد . » . « 1 »
هامش
( 1 ) - شايد يكى از دلايل سست شدن مبانى مذهبى و فساد زمامداران ، وجود چنين روحانيونى در دستگاه سلطنت بود .