فواحش غالبا به صورت مطرب و رقاصه در مجالس مهمانى يا خصوصى حاضر مىشدند . از ميان شهرهاى ايران تنها در شهر اردبيل كه آرامگاه شيخ صفى الدين اردبيلى جد بزرگ صفويه و بسيارى از افراد آن خاندان است ، زندگى فواحش ممنوع بود .
يكى از سفيران اروپايى كه بلافاصله پس از مرگ شاه عباس در زمان جانشين وى ، شاه صفى ، به ايران آمده است در اينباره مىنويسد : « زنان هرجايى را « قحبه » مىگويند و در مجالس ميهمانى مىرقصند . . . در بيشتر ميهمانيها ، زنان رقاصه ديده مىشوند و صاحبخانه آنان را به هريك از مهمانان كه تمايلى نشان مىدهند تقديم مىكند . . . » « 1 »
زنان هرجايى در اصفهان بسيار بودند و گذشته از مجالس جشن و سرور در مجالس روضه و سوگوارى نيز با ساير مردم شركت مىجستند و در جايگاه مخصوص خويش مىنشستند . « دن گارسيا دوسيلوا » سفير دولت اسپانيا ، كه در زمان شاه عباس به ايران آمده است ، در توصيف يكى از مجالس روضهخوانى اصفهان مىنويسد : « . . . در اين مجلس روضهخوانى ، طاقنماى بزرگى به زنان عمومى معروف شهر اختصاص داده بودند ، شاه براى اين گونه زنان معافيتها و امتيازات مهمى قائل شده و آنان را چه از جهت منافعى كه از وجودشان به خزانه مىرسد و چه از آن سبب كه هميشه همراه سپاه حركت مىكنند - و نگاهدارى سربازان بىوجود ايشان ميسر نيست - عزيز مىشمارد . اين دسته از زنان بر خلاف زنان رجال و بزرگان كشور كه هيچگاه از خانه بيرون نمىآيند ، در كوى و برزن بسيار ديده مىشوند و معمولا سوار بر اسب گردش مىكنند . در يك مجلس سوگوارى ، بيشتر آنان چادرهاى سياه بر سر داشتند ، برخى نيز چادرهاى زرد يا نيلى به سر كرده بودند و لباسهاى لطيف زربفت ابريشمين پوشيده و غالبا با روى باز نشسته بودند . » « 2 »
ظاهرا گروهى از زنان عمومى اصفهان كه در فنون رقص و آواز و طربانگيزى دستى داشتند ، در اداره و اختيار « آقا حقى » از نديمان خاص و محارم نزديك شاه عباس بودهاند . ترتيب مجالس خصوصى عيش و طرب شاه با اين مرد بود و سازندگان و نوازندگان و اهل طرب از هر قبيل براى اينكه به شاه نزديك شوند ، ناچار سهمى از درآمد خود را به او مىدادند . . . » « 3 »
شاه عباس كسانى را كه در عشقبازى با جوانان زيبا و معاشقات غيرطبيعى ناشايسته ، تظاهر مىكردند ، به سختى مجازات مىكرد ، يكى از معاصران او در اينباره مىنويسد :
« معاشقه با جوانان زيبا در ايران بر خلاف كشور عثمانى مجاز نيست و مرتكب را به سختى
هامش
( 1 ) - ر . ك : سفرنامهء آدام اولئاريوس ، ج 1 ، ص 517 .
( 2 ) - ر . ك : سفرنامهء دن گارسيا ، ص 476 .
( 3 ) - ر . ك ؛ سفرنامهء پيترو دلاواله ، پيشين ، ص 147 .