ديگر جهان زود شناخته مىشوند و از حركات و اطوار و شيوهء نگاهشان مىتوان به آسانى به كارشان پى برد ؛ عدهء اين گونه زنان در ولايات ايران زياد نيست ، اما در اصفهان بسيار است ، در سال 1666 ميلادى ( 1076 قمرى ) كه من در اصفهان بودم مىگفتند كه نزديك چهار هزار فاحشه در آن شهر زندگى مىكنند و نام اينهمه - به سبب آنكه ماليات خاصى مىدهند و مدير و مأموران مخصوص دارند - در دفاتر ديوان ثبت شده است . ميزان مالياتى كه از اين گونه زنان گرفته مىشود ، در سال به دويست هزار اكو ( پول فرانسه در آن زمان ) مىرسد ، حتى به من اطمينان دادند كه در حدود همين عده فواحش نيز هستند كه چون نمىخواهند نامشان در دفاتر رسمى ثبت شود و در رديف روسپيان رسمى درآيند ، پوشيده و در پرده كار مىكنند و البته از اين جهت پول بيشترى مىپردازند . » « 1 »
و در جاى ديگر از سفرنامهء خود مىنويسد : « . . . يكى از خصوصيات فواحش ايران آنست كه به مقدار پولى كه براى هر ملاقات مىگيرند ناميده مىشوند . مثلا مىگويند كه فلان زن ده تومانى يا پنج تومانى يا دو تومانى است . يك تومان معادل ( 15 اكو ) ى ما است و هيچ زن بدكارى نيست كه كمتر از يك تومان بگيرد » « 2 » باز در جاى ديگر مىنويسد : « زنان عمومى كه ماليات خاص مىپردازند در كاروانسراى مخصوص به سر مىبرند ، زيرا ساير مردم حاضر نيستند در جوار ايشان زندگى كنند ، علاوهبرآن در اصفهان محلهايست كه زنان بدكار در آنجا بسيارند و اين محله را « محلهء بىنقابان » مىگويند . پيش از اين در شهر بزرگ اصفهان مرسوم بود كه تا شب فرامىرسيد ، فواحش مثل دستههاى كلاغ در سراسر شهر پراكنده مىشدند و دنبال مشترى مىگشتند ، و بدتر از آن برخى از مردان دنبال جوانان زيبا مىافتادند ؛ ولى ساروتقى وزير اعظم كه خود خواجه بود اين كار را قدغن كرد ، پس از وى خليفه سلطان جانشين او ، زنبارگى را نيز ممنوع ساخت و چون اين كارهاى ناشايسته را نتيجهء مستقيم شرابخوارى و مستى مىپنداشت ، از فروش و نوشيدن شراب نيز جلوگيرى كرد . از كسانى كه جوانان زيبا را فريفته بودند ، چند تن را زنده پوست كندند و زنى كه دختران خود را در اختيار مردان مىگذاشت ، از بالاى برج بلندى به زير افكندند و لاشهاش را پيش سگان انداختند ، اما اينكارهاى سبعانه مؤثر نيفتاد . . . » « 3 » و نيازها و غرايز بشرى با كيفرهاى شديد خاموش نگرديد .
هامش
( 1 ) - ر . ك : سفرنامهء شاردن ، پيشين ، ج 2 ، ص 211 - 212 .
( 2 ) - همان كتاب ، ص 209 .
( 3 ) - همان كتاب ، ص 7 - 216 .