عبيد زاكانى به جوانانى كه به حكم اضطرار به مراكز فحشاء روى مىآورند ، اندرز مىدهد كه : « پيش از اتمام كار ، زر به كنك و قحبه ندهيد تا در آخر كار انكار نكنند و ماجرا درازا نكشد . »
در جاى ديگر مىگويد : « در سر راهها به قامت بلند زنان و چادر مهرزده و سربند ريشهدار از راه مرويد . » « 1 »
در زبان و ادبيات فارسى ، از روسپيان همواره به زشتى ياد شده ولى عمل كسانى را كه با روسپيان همآغوش مىشوند به دست فراموشى مىسپارند ، گويى زنانى كه به حكم ضرورت و براى ادامهء زندگى و نگهدارى و تربيت فرزندان يتيم يا فرار از گرسنگى تن به اين كار مىدهند مقصر و تبهكارند ولى آنان كه از سر تفنن با آنان مىآميزند ، مطلقا مرتكب گناهى نمىشوند .
زنان فاحشه يا روسپى : روسپى و روسپىخانه در ادبيات فارسى زياد استعمال شده است ، در تاريخ سيستان ابن مفرغ كه شاعريست بىمايه مىگويد :
« آبست و نبيذ است * و عصارات زبيب است
دنبه و فربه و پيه است * و سميه هم روسپى است
سميه نام مادر زياد بود . » « 2 »
*
چون نبودش صبر مىپيچيد او * كاين سگ زن روسپى ناچيزگو
مولوى
روسپىبارگى به معنى زناكارى و قحبگى و فاحشهگرى و روسپىباره چون زناكار و بدكار و روسپىخانه به معنى فاحشهخانه ، و محل فسق بهكار مىرفته است . نويسندهء حدود العالم در وصف يكى از شهرهاى هندوستان مىگويد : « . . . اندر وى بيش از سيصد هزار بت است و اندر وى روسپىخانههاى بسيار » فردوسى هزار سال پيش مىگويد :
وز آن پس چنين گفت با سركشان * كه اى روسپىزادهء بدنشان
*
روسپى را محتسب داند زدن * شاد باش اى روسپىزن ، محتسب « 3 »
شاهد : به مرد نيكوخوى و خوشصورت اطلاق مىشود ، هر گروهى بر زنى و شاهدى
هامش
( 1 ) - كليات عبيد زاكانى ، تصحيح عباس اقبال . از نشريات مجلهء ارمغان . سال 32 . ص 82 .
( 2 ) - ر . ك : تاريخ سيستان ، پيشين ، ص 69 .
( 3 ) - على اكبر دهخدا ، لغتنامه ، پيشين ، ص 154 .