تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
تئودورا از نبوغ و استعداد فراوانى برخوردار بود « خود ژوستى نين حزم و دورانديشى تئودورا را ستوده است و مدعى است كه قوانين خود را پس از شور با همسر عاليقدرش تئودورا ، كه خداوند ، بر سبيل تحفه‌اى به وى ارزانى داشته بود انشاء و تصويب مىكرد . شجاعت اين زن هنگام شورش مردم و مخالفتهاى دربارى به خوبى آشكار شد ، از هنگامى كه تئودورا ، به عقد زوجيت ژوستى نين درآمد ، مسلما دامان عفتش ديگر ملوث نشد و خموشى دشمنان آشتىناپذيرش ، خود دال بر اين امر است . سرانجام ، تئودورا در بيست و چهارمين سال ازدواج و بيست و دومين سال زمامداريش بر اثر بيمارى سرطان درگذشت . در اين فقدان جبران‌ناپذير ، شوهرش سوگوار شد چنان‌كه گويى به جاى روسپى تماشاخانه ، پاكدامنترين و اصيلترين دوشيزگان شرق را به زنى گرفته بود ، همين زن بدسابقه در موقعى كه قدرت و حيات امپراتورى با جديترين خطرات روبرو شده بود ، مردانه مقاومت كرد « اگر فاحشه‌اى كه ژوستى نين از صحنهء تماشاخانه‌اش برداشته و به مقام امپراتوريستى بر - كشيده بود ، حجب را كنار نمىگذاشت و مردانه قد علم نمىكرد ، اوضاع به كلى دگرگون مىشد . در مجلس شورا . . . تئودورا به حاضران گفت « اگر فرار ، تنها وسيلهء نيل به گوشهء امن باشد من از آن عار خواهم داشت ، مرگ شرط تولد است . اما آنها كه سلطنت كرده‌اند ، پس از فقدان آبرو و حكمفرمايى هرگز نبايد زنده بمانند اگر روزى بيايد كه مرا ملكه نخوانند ، ديدگان من آن روز به روشنايى نيفتد ، اى قيصر ، اگر تو مصمم به فرار شده‌اى ، نفايس و خزاين در اختيار توست ، دريا را بنگر ، كشتيها آمادهء اطاعت از فرمان تواند ، اما از آن بترس كه مبادا عشق به زندگى تو را به جلاى وطن و مرگى خفت‌آور محكوم سازد ، من به سهم خود اين گفتهء پيشينيان را آويزهء گوش مىكنم كه سرير پادشاهى ، گور باشكوهى است . . . » عزم راسخ اين زن ، ژوستى نين و درباريانش را جرئت بخشيد تا به - عواقب كار بينديشند و تدابير لازم را اتخاذ كنند چه اگر جرئت در ميان باشد ، براى رهايى از سخت‌ترين محظورات ، پيدا كردن راه چاره ميسر مىشود . . . » « 1 »

فحشاء در لاذق

ابن بطوطه در نيمهء اول قرن هشتم در مورد مردم لاذق ( واقع در تركيه ) مىنويسد : « . . . مردم آن نواحى از منكرات نمىپرهيزند ، كنيزكان زيباروى رومى را مىخرند و آنان را به فحشاء مىگمارند . . . هريك از اين كنيزكان بدكاره ، حقوقى به ارباب خود مىدهند ؛ و من شنيدم كه كنيزكان و مردان در يك حمام مىروند ، و هركس بخواهد مىتواند در گرمابه با آنان بياميزد و از اين عمل
هامش
( 1 ) - ادوارد گيبون ، انحطاط و سقوط امپراتورى روم ، ترجمه ابو القاسم طاهرى ، ص 553 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 483 | مرتضى راوندى