او بر بام سراى مىنشستند و او سنگ مىانداخت . روزى درحاليكه شيخ به خواندن قرآن مشغول بود ، همسايه سنگى به كبوتر انداخت كه اتفاقا بر پيشانى شيخ فرود آمد و خون فرو باريد ، اصحاب شاد شدند كه فردا ، به حاكم شهر رود و شر او را دفع كند و ما از زحمت او باز رهيم ، شيخ خدمتكارى را بخواند و گفت در آن بوستان رو و چوبى باز كن و بياور . چون خادم چوب بياورد گفت اكنون ببر و به كبوترباز ده و بگو اين كبوتران را بدين چوب برانگيزد . . . » « 1 »
اين حكايت و ديگر حكايات نشان مىدهد كه در دوران بعد از اسلام يكى از تفريحات مردم ، كبوتربازى و تربيت اين پرنده مفيد بوده است ولى از نيمقرن پيش به اين طرف در اثر رواج تفريحات و سرگرميهاى ديگر ، مردم كمابيش از اين كار دست كشيدهاند - از ديرباز براى استفاده از گوشت و كود كبوتران ساختن « كبوترخان » معمول بود .
كبوترخان را در ايران « اصولا براى تزيين نساخته بودند ، بلكه به منظور انتفاع و بهرهبردارى ، به ساختن كبوترخان اقدام مىكردند ، حتى در زمان حاضر هم يكى از مناظرى كه در اطراف دهات ايران ديده مىشود ، همين برجهاى كبوترخان است كه صدها سوراخ چهارگوش در آن تعبيه شده است . . . در ايران گوشت كبوترها را مىخورند و از همه بالاتر فضولات آنها را كه كود حيوانى بسيار گرانبهايى است جمع مىكنند . جاليزهاى معروف خربوزه اصفهان در سايهء همين كود بارور مىشود و قرنهاست كه اين كار معمول است . تاورنيه ، كه در سال 1677 ميلادى ( 1088 هجرى ) سفرنامهء خود را نوشته مىگويد در اطراف اصفهان بيش از سه هزار كبوترخان وجود داشته است . . . » « 2 »
رواج كبوتربازى در عهد صفوى
چنان كه اشاره شد مدارك تاريخى نشان مىدهد كه در تمام دوران بعد از اسلام كبوتربازى يكى از وسائل سرگرمى بوده و از اين پرنده غير از نامهرسانى و تهيه كود و چلغوز ، براى سرگرمى و استفاده از گوشت آن نيز بهرهبردارى مىكردند ، شاردن در سفرنامهء خود از « گودال لطفى » در اصفهان نام مىبرد و مىنويسد : اينجا مركز بزرگ مرغفروشى است و عدهيى كبوترباز حرفهيى در اين محل به فريبكارى مشغولند ، زيرا كبوترانى را كه مىفروشند ، طورى تربيت كردهاند كه پس از فروش همين كه به هوا پرواز كردند ، به سوى محل اصلى بازمىگردند . كبوتردزدى و برانگيختن وسايلى براى جلب و ربودن كبوتر ديگران در عهد شاردن سخت معمول بوده و گاه به شورش و اعتراض زيانديدگان منتهى مىشده است . » « 3 »
هامش
( 1 ) - لغتنامهء دهخدا ص 662 .
( 2 ) - ميراث ايران ، باغهاى ايران ، ص 414 .
( 3 ) - ژان شاردن ، سياحتنامهء شاردن ، ترجمهء محمد لوى عباسى ، ج 7 ، ص 307 .