تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
دارد او همت و طريقهء آن * كه نباشدش خانه بىمهمان بى ده آزاده‌مرد ، ننشيند * كه صلاح خود اندر آن بيند كند آماده كار ايشان زود * خوش كند روزگار ايشان زود شويش آن شيرمرد سرهنگى * نكند هيچگونه دلتنگى چشم بر كارها ، فروگيرد * كوه خواهد كه حلم او گيرد نيكنام است و رشك نشناسد * كه ز دزد و عسس بنهراسد اينهمه چيزها گران نبود * بچه بايد كه در ميان نبود لا جرم خانه‌ايست آماده * برهم آميخته نر و ماده در گشاده است و پيشكه رفته * اين نشسته است و آندگر خفته
در وصف ماهوى رقاص :
ماهوك در ميان چو در گردد * مجلس از خرمى دگر گردد طقطق پاى او چو برخيزد * شادى و لهو درهم آميزد بس نشاطى و مجلس طيبى است * عيش را و نشاط را سببى است
مسعود سعد سلمان سوزنى سمرقندى از شاعران قرن ششم كه در توصيف مناظر و مسائل مربوط به - امور جنسى به هيچ قيدوبند اخلاقى معتقد نيست ، راه شكار زنان را در هشت قرن پيش نشان مىدهد :
در راه مرا ، دى صنمى در گذر آمد * رفتار چنان ماه مرا در نظر آمد شوخى شكرى ، سروقدى قحبككى چست * كز حسن ز خورشيد بسى خوبتر آمد در پيش وى استادم و راهش بگرفتم * ز انسان كه چنان دلبرم اندر گذر آمد گستاخ سخن گفتم و پرسيدم و انصاف * با من به سخن گفتن گستاخ درآمد گفتم كه به مهمان برم آيى تو ، مرا گفت * از خانه مرا رأى به جاى دگر آمد رو رو كه سوى حجره خراميم و بباشيم * كز سيم برت كارك ما همچو زر آمد شيرين‌سخنم ديد و بدين چرب‌زبانى * زان سنگدلى پاره‌ككى نرمتر آمد قصه چكنم بردم تا خانه چنان ماه * آن ماه كه پيرايهء شمس و قمر آمد زان پيش كه در پيش طعام آرم گفتا * كو باده ، كه او در دو جهان تاجور آمد برداشت رباب از سر شنگى و پس آنگه * بنواخت وزو جمله نواها بدرآمد از وزن و قوافى و ز الهام سخن گفت * الفاظ نكت بودش و معنى غرر آمد از باده و از چرب‌زبانى چنان ماه * اندر سر ما هردو ز مستى اثر آمد . . .