دارد او همت و طريقهء آن * كه نباشدش خانه بىمهمان
بى ده آزادهمرد ، ننشيند * كه صلاح خود اندر آن بيند
كند آماده كار ايشان زود * خوش كند روزگار ايشان زود
شويش آن شيرمرد سرهنگى * نكند هيچگونه دلتنگى
چشم بر كارها ، فروگيرد * كوه خواهد كه حلم او گيرد
نيكنام است و رشك نشناسد * كه ز دزد و عسس بنهراسد
اينهمه چيزها گران نبود * بچه بايد كه در ميان نبود
لا جرم خانهايست آماده * برهم آميخته نر و ماده
در گشاده است و پيشكه رفته * اين نشسته است و آندگر خفته
در وصف ماهوى رقاص :
ماهوك در ميان چو در گردد * مجلس از خرمى دگر گردد
طقطق پاى او چو برخيزد * شادى و لهو درهم آميزد
بس نشاطى و مجلس طيبى است * عيش را و نشاط را سببى است
مسعود سعد سلمان
سوزنى سمرقندى از شاعران قرن ششم كه در توصيف مناظر و مسائل مربوط به - امور جنسى به هيچ قيدوبند اخلاقى معتقد نيست ، راه شكار زنان را در هشت قرن پيش نشان مىدهد :
در راه مرا ، دى صنمى در گذر آمد * رفتار چنان ماه مرا در نظر آمد
شوخى شكرى ، سروقدى قحبككى چست * كز حسن ز خورشيد بسى خوبتر آمد
در پيش وى استادم و راهش بگرفتم * ز انسان كه چنان دلبرم اندر گذر آمد
گستاخ سخن گفتم و پرسيدم و انصاف * با من به سخن گفتن گستاخ درآمد
گفتم كه به مهمان برم آيى تو ، مرا گفت * از خانه مرا رأى به جاى دگر آمد
رو رو كه سوى حجره خراميم و بباشيم * كز سيم برت كارك ما همچو زر آمد
شيرينسخنم ديد و بدين چربزبانى * زان سنگدلى پارهككى نرمتر آمد
قصه چكنم بردم تا خانه چنان ماه * آن ماه كه پيرايهء شمس و قمر آمد
زان پيش كه در پيش طعام آرم گفتا * كو باده ، كه او در دو جهان تاجور آمد
برداشت رباب از سر شنگى و پس آنگه * بنواخت وزو جمله نواها بدرآمد
از وزن و قوافى و ز الهام سخن گفت * الفاظ نكت بودش و معنى غرر آمد
از باده و از چربزبانى چنان ماه * اندر سر ما هردو ز مستى اثر آمد . . .