تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
آرند و تسليم كنند . مردمان از بيم محمد سهل ، امانتها و مالهاى وى مىآوردند و او را امكان نبود كه بگويد : كه اين مالها از شما كه خواسته است و در اندازه پنج هزار دينار امانت كه بر مردمان داشت نقد شد ، و بعد از آن مستخرج او را به شكنجه و تعذيب مطالبه كرد و دوازده هزار دينار زر سرخ ديگر از وى بستد ، پس مردمان مرو شفاعت كردند تا وى را از زندان خلاص دادند و از رنج و حسرت مال كه بىسببى بر باد شده بود ، رنجور شد و هم در آن رنجورى وفات يافت و بعد از وفات او ، سى هزار دينار ديگر برگرفت و آن همه محنت او را از بخل و دنائت همت بود كه بر وى آمد . . . . » « 1 » جالب توجه است كه عوفى از فساد و سوء نيت مأمورين انتظامى و امير مرو « محمد سهل » كه با توطئه و نقشه ، حامد ساده و امثال او را به دام افكنده و از هستى ساقط كرده‌اند سخنى نمىگويد و آن همه محنت را محصول بخل و دنائت حامد مىداند ! گويى پرونده‌سازى و مردم‌آزارى از صدها سال پيش شيوهء بعضى از عسسان و ديوانيان بوده است . در اينجا ذكر اين مطلب بىفايده نيست كه مجاهز ، تنها به بازرگان و تاجر مالدار اطلاق نمىشود ، بلكه به مقامران و كسانى كه وسايل و اسباب اين قبيل كارها را فراهم مىكنند نيز گفته مىشود . در كتاب كليله و دمنه مىخوانيم : « تا حريف ظريف و كعبتين راست و « مجاهز » امين نباشد ، در آن شروع نشايد پيوست . » « 2 » ( كليله و دمنه ، مصحح مينوى ، ص 3 - 292 ) . انورى در اشعار زير مجاهز را ظاهرا به معنى قمارباز به كار برده است :
قمر شد با سر زلفش مقامر * دل من برده شد كاريست نادر دلم بايد جهاز اندر ميانه * چو زلفش با قمر باشد مقامر مجاهز بود و حاصل خود نيامد * مرا خصلى « 3 » از آن خصمان جائر
مسعود سعد سلمان از شاعران به‌نام عهد غزنويان و سلجوقيان ، وضع دلخراش عناصر فاسد و موقعيت اجتماعى قوادان و روسپيان را در اواخر قرن پنجم هجرى چنين توصيف مىكند :
بانو آن نادر جهان به سرور * حمله آورد بر بريشم رود از بر آواز در سر افكندست * به گلو مقنعه برافكندست گفتمى هست دختر لرزان * گر نبوديش نرخ سخت ارزان
هامش
( 1 ) - محمد عوفى ، جوامع الحكايات ، ص 255 به بعد . ( 2 ) - ر . ك : فرهنگ معين ، ج 3 « ك » ص 3870 . ( 3 ) - شرط و گروبندى در قمار