راجع به وضع دلخراش فواحش كمتر سخن گفتهاند ، راوندى در تاريخ آل سلجوق ، آنجا كه از مظالم مأمورين ديوانى سخن مىگويد ، مىنويسد : « سرهنگان نامسلمان ، به زخم چوب از مسلمانان زر مىستدند و به نام تأمين منافع ديوان ، خون مسلمانان مىريختند و مال آنان مىربودند و از اين پولهاى نامشروع خرابات و « خمرخانها » بنا مىكردند و بهطور علنى و آشكارا به لواط و زنا و ساير مناهى دست مىزدند ؛ از هر چيز ماليات خاصى براى شاه و به نام شاه اخذ مىكردند . » سپس مىنويسد : « . . . و هر سرهنگى ده جا قوادخانه نهاده است و در هر شهرى از شهرهاى عراق . . . زنان نشانده ، آن خورند كه در شرع حرام و آن كنند كه بيرون از دين اسلام است . پليدزبان باشند ، به هر سخن ، دشنام دهند ، اول سخن دشنام ، و دوم چماق ، سوم زربده ، هر سه به ناواجب . . . » « 1 »
* دهخدا با بيانى طنزآميز مىنويسد : « از روسپيى علت سقوط در ارتكاب فحشاء را پرسيدند ، گفت : رو هست از زور بدتر ، به اصرار آدمى را به هر كار توان واداشت . » « 2 »
پاسخ روسپى به اين عبارت نيز نقل شده است : « من كمرو و بچههاى محله پررو . »
در زبان فارسى : زن به مرد ، قرمساق ، . . . كش ، ديوث ، پاانداز ، زنبر ، جاكش ، به - قوادان يعنى به كسانى اطلاق مىشود كه زن خود يا ديگرى را براى كسان برند و مزد ستانند : سوزنى سمرقندى گويد : « ز زن به مردى منكر شود مليجك و هست . » در جريان تاريخ ، بساط روسپيان و خراباتيان ، گاهوبيگاه در اثر دسايس بعضى مقامات و يا در نتيجهء آشفتگى اوضاع اقتصادى ، سياسى و اجتماعى ، مورد تهديد قرار گرفته است : به اين معنى كه هروقت دولتها مواجه با شكست سياسى يا اقتصادى مىشدند و يا درنتيجهء نيامدن باران و شيوع امراض ساريه ، عدهيى از قحطى يا بيمارى و با و طاعون مىمردند ، دولت يا مردم جاهل ، براى دلخوشى و اقناع خودشان ، تمام اين بدبختيها را ، نتيجهء رواج فحشاء و ميگسارى مىشمردند و بىدرنگ به تخريب مساكن و كشتار اين گروه مىپرداختند .
لنبان : در فاحشهخانههاى قديم زنى كه قيادت و رهبرى فاحشگان را به عهده داشت ، لنبان مىگفتند و امروز چنين زنى را « خانم رئيس » مىگويند :
هامش
( 1 ) - راوندى ، راحة الصدور فى آية السرور ، پيشين ، ص 30 به بعد ( نقل به اختصار ) .
( 2 ) - على اكبر دهخدا : امثال و حكم