مصرى مىنويسد : « نخستين چيزى كه كشور عراق را فراگرفت ، آواز و طرب و غنا و شادى و رقص و بادهگسارى و انواع بازى بود ، كنيزها و زنان آوازخوان دو قسم بودند : يكى كنيزهاى خاص خلفا و امراء و توانگران بودند ، كه هريك از آن طبقات ارجمند ، چند تن از آن مهوشان خوشالحان داشتند و دائما يكى به ديگرى كنيزهاى خود را اهدا مىنمود تا هر فردى از هر كنيز تازه تمتعى بهسزا ببرد و يك نحو لذت نوين از تنوع و تجدد و معاوضهء آنها بيابند . گروه ديگر از كنيزان براى استفادهء عموم ، تحت ادارهء يك مدير يا دلال در خانههاى مخصوص نگهدارى مىشدند و جوانان ، گروهگروه براى خوشگذرانى و تمتع به آنها رجوع مىكردند . صاحب اغانى روايت مىكند ، كه « ابن رامين » كه شغلش برده - فروشى بود ، در كوفه ، خانهيى براى شراب و سماع داير كرده بود و ادبا و ظرفا دور او گرد مىآمدند و دربارهء كنيزان حورسرشت او اشعار آبدار مىسرودند و مىخواندند و مىنوشتند ، از جمله آنها روح بن حاتم مهلبى ، محمد بن اشعث ، معين بن زائد ، ابن مقفع و امثال آنها بودند كه سيم و زر بسيار نثار مهوشان دلدار مىنمودند . . . » « 1 » جالب توجه است كه پس از آنكه ابن رامين با اين پولهاى حلال ! رهسپار حج شد همهء عاشقان از حسرت ديدار آن دلبر ، اشك ريختند و زار گريستند . . . »
از دورهء بنى اميه و بنى عباس چنان كه قبلا نيز يادآور شديم ، دستگاه خلافت ( جز در چند مورد استثنايى ) خود مركز تجمع غلامان و كنيزان ماهرو ، و بزرگترين مركز تباهى و فساد بود .
مادرى دلسوز و رحيم ! به حكايت روضة الصفا چون نوبت خلافت به امين رسيد « مادرش زبيده ديد كه او را ميل با غلامان و كنيزان است ، فرمود تا كنيزكان خوبصورت و طرفه ترتيب دادند و عمامهها بر سر . . . و اثواب و جامههاى قيمتى مردانه پوشيده و بعضى از ايشان ، تاجها مكلل به در و جواهر بر رأس نهاده ، در نظر « امين » جلوهگر آمدند و اين جماعت مقبول طبع او افتاده ، موسوم به « غلاميات » گردانيد . . . » « 2 »
پس از تشكيل حكومتهاى ايرانى و مستقل در ايران ، زمامداران وقت بهطوركلى براى حفظ حيثيت خانوادهها و تأمين اجتماعى زنان در شهرها ، وجود فاحشهخانه را ضرورى تشخيص دادند ، به همين مناسبت ظاهرا در مناطق دورافتادهء غالب شهرها ، محلى براى زندگى روسپيان در نظر مىگرفتند ، تا سربازان و مردان بىزن و عزب براى فرو نشاندن شهوت ، مزاحم كسى نشوند و به عزبخانهها روى آورند ، در كتب و منابع تاريخى
هامش
( 1 ) - احمد امين ، پرتو اسلام ، ج 2 ، ص 140 به بعد .
( 2 ) - ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 3 . ص 512 .