نشستهام به تماشاى آن سيه مدفن * به زير خاك سيه خفته آن سپيد كفن
چقدر حالت اين منظره است حزنآور * پدر نشسته و ناخوانده هيچكس بر خويش
نهاده نعش جگرگوشه در برابر خويش * گهى فشاند يك مشت خاك بر سر خويش
گهى فشاند مشتى به روى دختر خويش * اى آسمان بستان انتقام اين منظر
چو آن سفيدكفن ، خورده خورده شد پنهان * به زير خاك سياه و از او نماند نشان
نهاد پير يكى تخته سنگ بر سر آن * سپس به چشم خداحافظى جاويدان
نگاه كرد بدان گور ، داغديده پدر * به زير خاك سيهفام ، مريم اى مريم
چه خوب خفتهيى آرام مريم اى مريم * برستى از غم ايام مريم اى مريم
بهخواب دختر ناكام مريم اى مريم * بهخواب تا ابد اى دختر اندرين بستر !
« 1 » * رضا قلى ميرزا كه در دورهء قاجاريه به اروپا سفر كرده است ، در سفرنامه خود ضمن توصيف مردم انگلستان چنين مىنويسد : « . . . و خلق آن ولايت بعد از فراغت از كار به - عيش و عشرت مشغولند ، چنان آزاد و فارغ البال مىباشند ، كه هريك در خانهء خود سلطانى مقتدر است و از اعلى و ادنى فى حد ذاته به نفسه مختارند ؛ و احدى را اختيار به آزار كسى نيست ، اسباب طرب و عشرت ، بىحدوحساب در آن مملكت آماده و مهياست ، به هرجا كه روى و هرچه كه خواهى خلق الساعه است . همينقدر كه پول باشد ، آنچه كه بخواهى از متاع هر مملكت در ساعت موجود است و عصيان و زنا در آن مملكت قبحى ندارد و معتاد است و 180 هزار شاهدان آن شهر به قلم آمده كه على الرؤس الاشهاد . . .
اظهار محبت و حسن طلب در ظاهر مىكنند ، سواى آنچه در باطن در كارند و در ظاهر كتمان مىكنند . آن 180 هزار دختر در كمال خوبى و جمال ، خود را آراسته از خانهها بيرون مىآيند .
با آرايش و زيور در كوچهها هركس را مىبينند به او تعارف كرده ، يكيك آن دختران و شاهدان را چون مرغى كه دانه چيند غربا و خلق آن مملكت تا سه ساعت بعد از غروب دست در دست انداخته و به گردن مماس كرده به خانه و حجرهاى كه خواهند مىبرند و بهترين جمالات لندن ، حسن و جمال شاهدان است . . . اللهم ارزقنا و جميع -
هامش
( 1 ) - ر . ك : كليات مصور ميرزادهء عشقى ، پيشين ، ص 174 به بعد .