تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
شان مىكردند كه برايشان برقصند و آواز بخوانند ، و بعد از هزارگونه تمتع ، سرگردان و آواره رهايشان مىساختند ، سخت نفرت داشت . زن ايرانى ، مورد انواع و اقسام سوءاستفاده‌ها قرار مىگرفت و اين مايهء رنج و درد بود - او مىديد ، زن هم انسان است ، روح و عاطفه دارد ، مىتواند لذت ببرد و شادى كند ، اما اين انسانها در نظر جامعه و مردان ايرانى ، انسان تلقى نمىشدند و در هيچ - يك از لذتها و شاديهايشان شريك نبودند . . . » « 1 »

معماى زناشويى

در زناشويى آنچه مطلوب و غايت مقصود است ، سعادت و نيك - بختى زن و شوهر است ، ولى هميشه محاسبات و مطالعات و تلاش - هاى قبلى زن و شوهر و خاندان آنها براى تأمين سعادت زوجين مؤثر نمىافتد يا به قول حافظ همواره « تدبير » با « تقدير » موافق و هم‌آهنگ نيست ، و گاه گردش روزگار نقشه‌ها را بر هم مىزند ، و آرزوها را بر باد مىدهد . مخصوصا در مواردى كه به جاى عشق و علاقهء واقعى ، زناشويى رنگ سياسى يا دادوستدهاى مادى داشته باشد ، همين كه علل و عوامل مادى پيوند زناشويى سستى گرفت تاروپود اين عشق صورى از هم فرومىريزد . دكتر قاسم غنى در قسمتى از يادداشتهاى خود جريان عروسى حسينعلى قراگوزلو را با ايران ، دختر تيمور تاش شرح مىدهد كه مطالعهء آن رقت‌آور و عبرت‌انگيز است . دكتر غنى قبل از شرح ماجراى عروسى ، مختصرى از موقعيت سياسى تيمور تاش مىنويسد : « تيمور تاش در كارها بسيار مسلط بود ، دولت و رئيس الوزراء و مجلس ، همه مطيع اوامر او بودند ، انتخابات كاملا به ميل و اراده او بود ، سياست خارجى درواقع كلا و جزا به دست او بود ، انتخاب سفير و وزير و والى و حاكم بدون ارادهء او انجام نمىشد ، البته اين موفقيتها خواهى نخواهى ، غرور و غفلت ايجاد مىكند ، غرور و غفلت ، باهوشترين افراد را كور و كر مىسازد ، و كار به جايى مىرسد كه همان آدم باهوش ، مرتكب اعمال خارج از حزم و احتياطى مىشود كه هيچ آدم پليد و كودنى مرتكب نمىشود . سپس دكتر غنى از سياست انگليس و شوروى در ايران و ملاقات تيمور تاش با سران حكومت شوروى مطالبى مىنويسد كه عامل اساسى شوربختى و شكست سياسى و مرگ او گرديد ، از مطلب دور نشويم ، سخن در پيرامون زناشويى حسينعلى قراگوزلو با « ايران » دختر تيمور تاش است . پس از آنكه آن عروسى سرگرفت و مدتى گذشت ، ستارهء اقبال تيمور تاش رو به افول نهاد ، و پس از چندى وزير دربار مقتدر به امر رضا خان به زندان قصر افتاد ، همين كه ورق برگشت « زن ارمنىاش طلاق گرفت ، زندگيش مختل شد ، دامادش حسينعلى قراگوزلو
هامش
( 1 ) - اسماعيل جمشيدى ، حسن مقدم ، جعفر خان از فرنگ آمده ، اسفند 1357 ، ص 16 و 18 ( به اختصار ) .