تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
( مريم ) هزار مرتبه گفتم نمىخورم من از اين * شراب خوبست اما براى مردم شهر كه هست خوردن ما نان از تنور و آب از نهر * نشاط و عشرت ما مردمان كوه‌نشين ( جوان ) : ترا قسم به دل عاشقان افسرده * به غنچه‌هاى سحر ناشكفته پژمرده به مرگ عاشق ناكام نوجوان مرده * بخور بخور ده بخور نيم‌جرعه يكخورده چو ديد رام نگردد به حرف ، ماه جبين * همىنمود پر از مى پياله را وان پس همىنهاد به لبهاش ، او همىزد پس * خلاصه كرد به اصرار ، نرم يارو را به زور روى ، زر و برد نازنين‌رو را * نمود با لب وى آشناى ، دارو را خوراند آخر كار آن « نمىخورم‌گو » را * نه دو پياله نه سه ، نه چهار بل چندين پس از سه‌چار دقيقه ، ز روى شنگولى * شروع شد به سخنهاى عشق معمولى تصدقت بروم به چقدر مقبولى * تو از تمام دواهاى حسن كبسولى قسم به عشق ، تو شيرين‌ترى ز ساخارين * سخن گهى ، هم ، در ضمن شوخى و خنده بد از عروسى و عقد و نكاح زيبنده * شريك بودن در زندگى آينده پس آن جوان پى تفريح پنجه افكنده * گرفت در كف ، از آن ماه گيسوى پرچين كشيد نعره كه امشب بهشت « دربند » است * رسد به آرزويش ، هركه آرزومند است دو دست من به سر زلف يار پيوندست * بريز باده به حلقم ، كه دست من بند است به جاى نقل بنه بر لبم لب شكرين * از آن به بعد بديدم كه هردو خوابيدند خداى شكر كه آنها مرا نمىديدند * به هم چون شهد و شكر آن دو يار چسبيدند به روى سبزه بسى روى هم بغلطيدند * دگر زياده از اين را نمىكنم تبيين . . . در آن دقيقه كه آنها جدا شدند از هم * به عضو پردگى و محرمانهء مريم فتاد ديدهء پروين و ماه نامحرم * ستاره‌ها همه ديدند و آسمانها هم كه نيمى از تن مريم برون بد از پاچين

روز مرگ مريم

دو ماه رفته ز پائيز و برگها همه زرد * فضاى شمران ، از باد مهرگان پر كرد هواى « دربند » از قرب ماه آذر سرد * پس از جوانى پيرى بود چه بايد كرد بهار سبز ، به پائيز زرد شد منجر