( مريم ) هزار مرتبه گفتم نمىخورم من از اين * شراب خوبست اما براى مردم شهر
كه هست خوردن ما نان از تنور و آب از نهر * نشاط و عشرت ما مردمان كوهنشين
( جوان ) : ترا قسم به دل عاشقان افسرده * به غنچههاى سحر ناشكفته پژمرده
به مرگ عاشق ناكام نوجوان مرده * بخور بخور ده بخور نيمجرعه يكخورده
چو ديد رام نگردد به حرف ، ماه جبين * همىنمود پر از مى پياله را وان پس
همىنهاد به لبهاش ، او همىزد پس * خلاصه كرد به اصرار ، نرم يارو را
به زور روى ، زر و برد نازنينرو را * نمود با لب وى آشناى ، دارو را
خوراند آخر كار آن « نمىخورمگو » را * نه دو پياله نه سه ، نه چهار بل چندين
پس از سهچار دقيقه ، ز روى شنگولى * شروع شد به سخنهاى عشق معمولى
تصدقت بروم به چقدر مقبولى * تو از تمام دواهاى حسن كبسولى
قسم به عشق ، تو شيرينترى ز ساخارين * سخن گهى ، هم ، در ضمن شوخى و خنده
بد از عروسى و عقد و نكاح زيبنده * شريك بودن در زندگى آينده
پس آن جوان پى تفريح پنجه افكنده * گرفت در كف ، از آن ماه گيسوى پرچين
كشيد نعره كه امشب بهشت « دربند » است * رسد به آرزويش ، هركه آرزومند است
دو دست من به سر زلف يار پيوندست * بريز باده به حلقم ، كه دست من بند است
به جاى نقل بنه بر لبم لب شكرين * از آن به بعد بديدم كه هردو خوابيدند
خداى شكر كه آنها مرا نمىديدند * به هم چون شهد و شكر آن دو يار چسبيدند
به روى سبزه بسى روى هم بغلطيدند * دگر زياده از اين را نمىكنم تبيين
. . . در آن دقيقه كه آنها جدا شدند از هم * به عضو پردگى و محرمانهء مريم
فتاد ديدهء پروين و ماه نامحرم * ستارهها همه ديدند و آسمانها هم
كه نيمى از تن مريم برون بد از پاچين
روز مرگ مريم
دو ماه رفته ز پائيز و برگها همه زرد * فضاى شمران ، از باد مهرگان پر كرد
هواى « دربند » از قرب ماه آذر سرد * پس از جوانى پيرى بود چه بايد كرد
بهار سبز ، به پائيز زرد شد منجر