تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
نگذارد فلك مينايى * كه خرى هم به فراغت گايى . » « 1 »
در مثنوى زير ، ايرج « ازدواج چشم‌بسته » يعنى ازدواج از روى نادانى را به باد انتقاد مىگيرد و خطرات و زيانهاى ناشى از آن را خاطرنشان مىكند :
خدايا كى شوند اين خلق ، خسته * از اين عقد و نكاح چشم‌بسته بود نزد خرد احلى و احسن * زنا كردن از اين‌سان زن گرفتن نگيرى زن نديده روى او را * برى ناآزموده خوى او را چو عصمت باشد از ديدار مانع * دگر بسته به اقبال است و طالع به حرف عمه و تعريف خاله * كنى يك عمر گوز خود نواله شب اندازى به تاريكى يكى تير * دو روز ديگر از عمرت شوى سير سپس جوئيد كام خود ز هر كوى * تو از يك سوى ، خانم از دگر سوى نخواهى جست چون آهو از اين بند * كه مغز خر خوراكت بوده يك‌چند . . » « 2 »
* سخن ميرزادهء عشقى دربارهء عشق :
عاشقى را شرط تنها ناله و فرياد نيست * تا كسى از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست تا نشد رسواى عالم كس نشد استاد عشق * نيم رسوا عاشق ، اندر فن خود استاد نيست اى دل از حال من و بلبل چه مىپرسى ، برو * ما دو تن شوريده را كارى به جز فرياد نيست . . . » « 3 »
*
امشب آماده يار و ، بزم و شرابست * گو كه همين امشبم ز عمر حسابست هر شبم از هجر ، آب ديده روان بود * امشبم از شوق وصل ديده پر آبست لب به لب ميگسارش نازده مستم * آنچه زيادست اين ميانه شرابست نقش گل سرخ بر حباب چراغست * خوبى اين منظر نكو ز دو بابست روى فروزان يار و گونهء سرخش * حقهء آن سرخ‌گل ، به روى حبابست عمر پر از يادگار جور به جورست * عشق فقط يادگار عهد شبابست . . . » « 4 »
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 124 . ( 2 ) - همان كتاب ، ص 85 . ( 3 ) - ميرزاده عشقى ، كليات مصور ، به اهتمام مشير سليمى ، ص 364 . ( 4 ) - همان كتاب ، ص 368 .