تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
گلندام ، بادام‌چشم ، شكرلب را با دخول برداشته و با دو هزار زن جميله آفتاب‌لقاى سرو بالاى سيمين‌بدن مجامعت نمود ، ماشاء اللّه لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم . - از بركت اكسير اعظمى كه درويش ذو فنون به خلد آشيانى شاه سليمان غفر إله له پيشكش نموده بود و از آن خلد آشيانى ، به اين فردوس مكانى ميراث رسيده ، بيست كرور كه هر كرورى پانصد هزار تومان است . . . خرج تزويجها و عروسيهاى خود نموده و به اين طريقه خلايق را از سر كار فيض آثار منتفع مىنمود . . . » « 1 » در جاى ديگر مىنويسد : « از آثار زوال دولت و اقبال السلطان . . . اين بود كه طبع اشرفش از اسب‌سوارى متنفر شده و مايل خرسوارى شده بود و با زنان خاصهء خود به باغها و بوستانها و مرغزارها بر خر مصرى ، يراق‌مرصع ، سوار شده تشريف مىبردند و به هر قريه كه داخل مىشد ، زنان و دختران آن قريه بىچادر و پرده به استقبالش مىآمدند و صد خواجه سفيد و سياه ( يعنى مردهايى كه آلت رجوليت ايشان را به جهت محرميت زنان شاه قطع نموده بودند ) قرقچى و قدغن‌چى هميشه همراه داشت - يك خواهرش ( مهد عليا ) زينت بگم بر اسب يراق‌مرصع سوار از طرف راستش زر مسكوك نثار مىكرد و يك خواهر ديگرش ستر كبرى مريم بيگم از جانب چپش بر استر يراق‌مرصع سوار سيم مسكوك مىافشاند كه خدا شاه را نگاهدارد و دولتش پاينده باد . هرساله در فصل بهار موسم علف دادن دواب در باغهاى دلگشاى باصفاى پادشاهى ، با پنج هزار نفر از اهل حرم خود از خاتون و بانو و بىبى و خدمتكار و كنيز و گيسوسفيد با صد خواجهء سفيد و صد خواجهء سياه ( يعنى آغايان ) محرم حريم پادشاهى نزول اجلال مىفرمودند - مىفرمود نرخرها و ماده‌خرهاى بسيار مىآوردند و بر همديگر مىانداختند و از تماشاى مجامعت آن نرخرها همه محظوظ و متلذذ مىشدند و از فرط حظ و لذت بى خود و بيهوش مى - شدند ( ! ) همهء آن زنان سيمينبر و نسرين‌تن گلندام ، لاله‌رخسار در دل غمناك و اندوهگين مىشدند و آه سرد از دل پردرد برمىكشيدند و اين شعر آبدار حكيم انورى را برمى - خواندند و غش مىكردند .
گر جماع اينست كاين خر مىكند * بر . . . ما مىرينند اين شوهران
. . . و با ديده‌هاى گريان و سينه‌هاى بريان نفرين به دولت شاه جهان‌پناه مىكردند و در هر سالى سه روز قدغن مىشد ، حسب الامر والايش كه از همهء خانه‌هاى شهر اصفهان مرد بيرون نيايد ؛ و نازنينان طناز و زنان ماهروى پرناز و دختران گل‌رخسار سروبالاى و لعبتان سيم‌اندام ، بلورين‌غبغب ، كرشمه‌سنج ، عشوه‌گر ، با كمال آراستگى در بازارها بر سر دكانها و بساط شوهران بيايند و بنشينند ، خصوصا در قيصريه و كاروانسراها و در حجره‌هاى
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 82 به بعد .