تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 451

مساهمون:

ص٤٥١

فساد دربار

مؤلف رستم التواريخ ضمن بحث از شهوت جنسى سلطان حسين صفوى ، وضع اجتماعى ، فساد دربار و كارمندان دولت و انحطاط اخلاقى طبقهء مرفه و آثار و مقدمات سقوط دولت صفويه را نشان مىدهد : « . . . قريب به هزار دختر صبيحهء جميله از هر طايفه و قوم و قبيله از عرب و عجم و ترك و تاجيك و ديلم با قواعد عروسى و دامادى و بهجت و سرور و شادى با ساز كوس و نقاره و شهر آئين بستن و چراغان نمودن ، به عقد و نكاح و حباله خود درآورد . و اولاد و احفادش از ذكور و اناث و كبار و صغار تخمينا به قدر هزار نفر رسيده بودند و همه به ناز و نعمت پرورده بودند . . . » « 1 » نويسندهء رستم التواريخ پس از توصيف كاخها و قصرها و درياچه‌هايى كه عشرتگاه سلطان بود مىنويسد : « زنان ماه‌پيكر ، سيم‌اندام ، سروقد گلرخسار سيمين‌برش در آن درياچه به شناورى و آب‌بازى مشغول . . . در آن سراى بهشت‌مانند ، حجره دلگشاى ساختند و مكانى عميق ، در آن بنا نمودند از دو طرف سراشيب كه دهنهء بالاى آن ، هفت زرع و دهنهء زير يكزرع از بالا تا زير سنگ مرمر نصب نموده بودند . آن حجره را با زينت ساخته و پرداخته و آراسته و پيراسته بودند كه گاهگاهى آن يگانه روزگار برهنه مىشد و يك زوجه ماه‌سيماى سيم‌اندام خود را برهنه مىنمود از بالاى آن مكان عميق ، روبروى هم مىنشينند و پاهاى خود را فراخ مىنهادند و از روى خواهش همديگر را به دقت تماشا مىنمودند و مىلغزيدند ، از بالا تا زير چون به هم مى - رسيدند الف راست به خانه كاف فرو مىرفت ، پس از آن دو طالب و مطلوب دست بر گردن همديگر مىنمودند و بعد از دست‌بازى و بوس و كنار بسيار ، آن بهشتىسرشت مجامعتى روحبخشا ، با زوجهء حورسيماى خود مىنمود كه واه‌واه چه گويم از لذت آن ( اللهم ارزقنا و جميع المؤمنين . . . ) آن را حظخانه مىناميدند . حجرهء مدوره وسيعه در آن سراى پرنشو و نما با زينت بسيار ساختند كه گاهگاهى آن سرور سلاطين عهد ، خود با چهل پنجاه نفر از زنان ماه‌طلعت حور اطوار ، پرىرفتار ، چشم‌جادوى ، هلال‌ابروى ، مشكين‌گيسوى ، مهرصباحت ، طناز پرناز غمزه‌گر ، عشوه‌پرداز خود ، در آن حجرهء پرزينت و آئينه جناب خود در ميانه ، مجرد از لباس و لعبتان شوخ و شنگ مذكوره به دورش برهنه مىنشستند و هريك ، يك نازبالش پر پر قوى اطلس و حرير و ديبا و پرنيان و زربفت مىنهادند به زير كمر خود ، و پاهاى خود را به زير كمر و زانو مىكشيدند و به پشت مىخوابيدند ، و عشوه‌ها و غمزه‌ها و نازها و غنجها مىنمودند و كرشمه‌اى مىسنجيدند و شوخيها باهم مىنمودند و لطيفه‌ها به هم مىگفتند و مىشنيدند ، آن خلاصه ملوك نيكوسلوك از هرطرف آن ماهوشان سيم‌اندام را تماشا مىنمود و از
هامش
( 1 ) - ر . ك : رستم التواريخ ، پيشين ، ص 70 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 451 | مرتضى راوندى