تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
هريك كه خوشترش مىآمد به دست مبارك خود دستش را مىگرفت و به مردى و مردانگى او را در ميان مىخوابانيد و پاهاى نازك و حنا و نگار بسته او را بر دوش مبارك خود مى - انداخت و عمود لحمى سخت ، مانند فولاد خود را بر سر مدور طولانى سيمين نازك آن نازنين فرومىكوفت و مجامعتى خسروانه مىنمود كه لا حول و لا قوة الا بالله و آن حجره را لذت‌خانه مىخواندند . . . » « 1 » در جاى ديگر مىنويسد : « . . . روز و شب در اكل و مجامعت بسيار حريص و بى - اختيار بود و به جهت امتحان در يك روز و يك شب صد دختر پاكيزه ، ماهرو را فرمود موافق شرع انور محمدى به رضاى پدرشان و رضا و رغبت خودشان از براى وى متعه نمودند و آن پناه ملك و ملت به خاصيت اكسير اعظم در مدت 24 ساعت ، ازالهء بكارت آن دوشيزگان دلكش طناز و آن لعبتان شكرلب پرناز نمود و باز مانند عزبان مست ، هل من مزيد مىفرمود و بعد ايشان را به قانون شريعت احمدى مرخص فرمود و همهء ايشان با صداق شرعى و زينت و اسباب و رخوت نفيسه كه آن قبله عالم با ايشان احسان و انعام فرموده بود به خانه - هاى خود رفتند ؛ و در همهء ممالك ايران اين داستان انتشار يافت و هركس زنى با حسن جمال بىنظير داشت ، با رضا و رغبت تمام او را طلاق مىگفت و از روى مصلحت و طلب منفعت ، او را به دربار معدلت‌بار خاقانى مىآورد و او را از براى آن يگانهء آفاق عقد مىنمودند با شرايط شرعيه و آن زبدهء ملوك از آن خوروش محظوظ و متلذذ مىشد ! و او را با شرايط شرعيه مرخص مىفرمود و مطلقه مىنمود و آن زن ، خرم و خوش از سر كار فيض آثار پادشاهى انتفاع يافته ، با دولت و نعمت باز به عقد شوهر خود درمىآمد ( ! ) هركس دختر بسيار جميله داشت سعيها مىنمود و به عرض محرمان سرادق جلال خاقانى مىرسانيدند و آن دختر ماه‌منظر را از براى آن ذات نيكوصفات اقدس عقد مى - خواندند ، با شرايط شرعيه . . . و با كمال خوش‌طبعى و نكوخلقى با طرز بسيار خوش و حركات دلكش رستمانه به يك يورش ، حلقه دربسته محكم بلورينش را دخل و تصرف مى - نمود . . . طرفين چنان حظ و لذت مىيافتند كه به تصور نمىگنجد ، زيرا كه معجونى پيش از مقاربت بر حشفهء خود مىماليد كه فى الفور به خاريدن درمىآمد و به سبب قوت باهى كه آن يگانهء آفاق داشت ، آورد و بردش بسيار به طول مىانجاميد و بسيار متحرك بود تا آنكه از فرط لذت ، طرفين نزديك به غش نمودن و بيهوشى مىرسيدند و هريك از اين زنان و دختران را كه آبستن مىشدند نگهدارى مىنمود ، و الا طلاق مىفرمود . . . به اين مراسم خوب و به آئين مرغوب مذكور ، از آنكه بكارت سه هزار دختر ماه‌روى مشكين‌موى لاله‌عذار ،
هامش
( 1 ) - همان كتاب ، ص 75 به بعد .