تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠

نقش امردان در سياست

در تمام دوران تاريخ ايران ، امردان و غلامبارگان در سياست عمومى كشور نقش اساسى داشتند . از نقش امردان در دربار غزنويان و سلجوقيان قبلا سخن گفتيم . بىمناسبت نيست از نقش امردان در دستگاه فدائيان اسماعيلى نيز جمله‌يى بنويسيم . « عطاملك جوينى در اواسط قرن هفتم هجرى مىنويسد كه حسن مازندرانى ، پس از آنكه از ميان لشكر مغول گريخت « . . . به پيش علاء الدين افتاد ، « امردى مليح » بود ، علاء الدين چون او را ديده ، دوست داشته است و به خود نزديك گردانيده ، و محل اعتماد و به غايت عزيز و پيش او گستاخ بودى ، معهذا ، از جنون و بدخويى ( علاء الدين ) پيوسته به تخيلات و تعليلات ، او را رنجانيدى و زدى به ضربهاى عنيف ، چنان كه دندانهاى او بيشتر شكسته بود و از آلت ذكوريت او ، پاره‌يى بريده و . . . تا وقتى كه اندك سپيدى موى او اثر كرده هنوز ، منظور و محبوب او بود ، و او را به جاى امردان و معشوقان داشتى . و يكى از زيردستان خود كه هم محبوبهء او بود ، به زنى به حسن داده بود ، و با آنكه حسن دو سه فرزند از او داشت ، زهره نداشتى كه بىاجازت علاء الدين ، در خانه رفتى و با زن خود بخفتى و علاء الدين در مقاربت و مباشرت با زن حسن ، از او تحاشى نكردى . » « 1 » با اينحال نبايد تصور كرد كه حسن مازندرانى ، در امور سياسى و حل و عقد مسائل ، دخالتى نداشته ، بلكه اين مرد زبون و بىحيثيت به گفتهء عطا ملك جوينى : « . . . در رفع حاجات . . . بلكه در مصالح كلى و جزوى وزرا و اكابر و اعيان دولت علاء الدين ، و تمامى اهالى مملكت او به « حسن » تقرب جستندى چه غيرى را ، با علاء الدين چون حسن مجال مباسطت نبودى و كارها ، چنان كه به قول و سخن او تمشيت پذيرفتى ، به تقرير ديگران ، به - اتمام نرسيدى ، و بسيار بودى كه حسن به آنچه خواستى بىاستطلاع رأى علاء الدين از پيش خود ، پروانه دادى و حكمها كردى و تمامت به امضاء مقرون بودى و او را از اين مداخلات كه ذكر رفت ، مال بسيار جمع شده بود ، . . . و از علاء الدين پنهان داشتى . . . » « 2 » حسن با اينهمه ثروت ناچار بود به جامهء پشمى و غذاى بسيار ساده بسنده كند تا مورد سوء - ظن مخدوم خود قرار نگيرد . يعنى در حقيقت اين مرد شقى مىچاپيد ولى از ترس نمىخورد . در ايران ، افراط و تفريط نه‌تنها در امور مالى و مادى و خوراك و پوشاك از دير - باز معمول بوده ، بلكه در امور جنسى نيز هيچگاه اعتدال و انصاف بين عموم مردم رعايت نمىشده است . در محيط اجتماعى ما درحاليكه هزاران جوان به علت فقر و تنگدستى قادر به ازدواج نبودند ، زورمندان و مردم متمكن به انواع عيش و عشرتها دست مىزدند .
هامش
( 1 ) - عطا ملك جوينى ، تاريخ جهانگشا ، به اهتمام سيد جلال تهرانى ، ج 3 ، ص 139 . ( 2 ) - همان كتاب ، ص 139 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 450 | مرتضى راوندى