تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
چنان كه مقتدى عباسى ( نيمهء دوم قرن پنجم ) از اين كار منع نمود ( ابن كثير ، ج 12 ص 411 ) و نيز دستور داد ، برجهاى كبوتر را خراب كنند زيرا مشرف به خانه‌هاى مردم بود ( سيوطى ، ص 280 ) در زمان عضد الدوله به وسيلهء كبوتران نامه‌بر ، در فاصله 6 ساعت دستور شاه به حكمران كوفه ابلاغ شد و جواب آن رسيد . » « 1 » ( ابن الجوزى ، ج 7 ص 212 ) در ايران ، كبوتربازى يكى از وسائل سرگرمى مردم بود و نگاهى سطحى به آثار منظوم و منثور فارسى اين حقيقت را روشن مىكند ، مسعود سعد در وصف يار كبوترباز خود ، چنين مىگويد :
انس تو با كبوتر است همه * ننگرى از هوس به چاكر خويش هم به ساعت بر تو بازآيد * هر كبوتر كه رانى از بر خويش رفتن و آمدن به نزد رهى * چون نياموزى از كبوتر خويش
مقامات دولتى از ديرباز براى رساندن نامه‌ها از حس جهت‌يابى اين پرندهء زيبا استفاده مىكردند ، سعدى مىگويد :
اى باد بوستان ، مگرت نافه در ميان * وى مرغ آشنا مگرت نامه دربر است
آقاى دكتر محمد جعفر محجوب استاد دانشگاه ، راجع به اين پرندهء زيبا و مفيد ، تحقيقات ممتعى كرده‌اند ، علاقه‌مندان مىتوانند به مجلهء سخن ، دورهء نوزدهم از صفحهء 128 به بعد مراجعه فرمايند . ابن اخوه در كتاب خود ، آئين شهردارى مىنويسد : نگهدارى كبوتر براى آوازش و نيز سرگرمى و خواباندن مرغ روى تخم بىاشكال است ولى « مسخرگى پيشه كردن و سخنان خنده‌آور گفتن و جامهء غيرمتعارف پوشيدن ، چنان كه فقيه قبا بپوشد يا كلاه كلوته ( كلاهى است گوشه‌دار و آن را كودكان و صوفيان پوشند ) گذارند كه در شهر معمول نباشد خلاف جوانمردى است . . . » « 2 » گوئى ابن اخوه با هر نوع تفريح و آسايشى سر جنگ دارد و در تعصب از بسيارى از محافظه‌كاران پيشى گرفته و هر خنده و تفريحى را گناهى بزرگ مىشمارد .

عوارض كبوتربازى

چون سخن از كبوتربازى به ميان آمد ، بىمناسبت نيست يادآور شويم كه كبوتربازان از ديرباز براى همسايگان خود دردسرها و ناراحتيهاى گوناگون فراهم مىكردند ، به‌عنوان نمونه يادآور مىشويم كه : « ابو على ثقفى صوفى نامدار كه شيخ عطار از بيان نيكو و صبر و تحمل و اخلاق كريمهء او سخن گفته است ، همسايه‌يى كبوترباز داشت و از او رنجها مىبرد ولى زبان به شكايت نمىگشود ، چه كبوتران
هامش
( 1 ) - شاهنشاهى عضد الدوله ، پيشين ، ص 244 . ( 2 ) - آئين شهردارى ، پيشين ، ص 202 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 44 | مرتضى راوندى