تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
آشنا مىشود . پس از حملهء مغول ، درنتيجهء سياست سبعانهء آنان ، نه‌تنها شهرها از آدميان تهى شد ، بلكه بسيارى از صحارى و بيابانها و مرغزارها نيز از دد و دام خالى گشت ، از اواخر عهد تيموريان بار ديگر طبقات ممتاز به شكار روى آوردند و اين رغبت مخصوصا در دورهء صفويه از عهد شاه عباس به بعد رو به فزونى نهاد . بعضى از فرزندان و بازماندگان تيمور ، به شكار دلبستگى داشتند ، در كتاب روضة الصفا يكى از صحنه‌هاى شكار چنين توصيف شده است : « در صحراى سلمقان ، هواى شكار از خاطر خطير خاقان كشورگير سر زده فرمان واجب الاذعان صدور يافت كه تواچيان جار به لشكريان رسانند كه هر فوجى از مقام و يورت خود به عزم شكار حركت كنند ؛ و دشت و صحرا درنورديده اصناف وحوش به صيدگاه رسانند ، ملازمان به موجب فرمان در جنبش آمدند و غلغله و خروش در زمين و زمان افتاد و شهريار شيرشكار بر سمند ماه سير گردون‌رفتار سوار شده شاهزادگان سعادت‌يار و امراء عاليمقدار در ركاب ظفر انتساب روان شدند و سواران به هرطرف مىتاختند و تير به هر جانب مىانداختند ، پشت گور و سرين آهو به پر عقاب پوشيده گشت . » « 1 » همچنين در روضة الصفا مىخوانيم كه ميرزا بايسنقر به قصد « جانور پرانيدن و شكار كردن متوجه سرخس شد و به مراسم آن شكار شگرف برحسب دلخواه قيام نمود . » « 2 »

عشق غياث الدين به شكار

سلطان غياث الدين پادشاه فيروزكوه ، اشتياق و ميل زيادى به اسب - سوارى و شكار داشت ، روزى با جمعى از نزديكان گرد آمده ، بزمى آراسته بود ، در آن حال هوس شكار كرد و مردد بود كه مجلس بزم را ترك گويند يا همچنان سرگرم بماند . فخر الدين مباركشاه كه از بزرگان دربار و مردى خوش‌ذوق بود بديهة گفت :
اندر مى و معشوق و نگار آويزى * به زان باشد كه در شكار آويزى آهوى بهشتى چو به دام تو در است * اندر بز كوهى به چه كار آويزى « 3 »

كبوتربازى

تربيت كبوتر و كبوتربازى در دوران بعد از اسلام در ايران و ديگر ممالك معمول بود و حتى كتابهائى دربارهء اين حيوان مفيد و پرثمر چون كتاب تمائم الحمائم تأليف محى الدين بن عبد الظاهر به رشتهء تأليف درآمده است : رسم كبوتربازى در قرن چهار و پنجم معمول بوده است و چون كبوتربازها براى مردم ايجاد مزاحمت مىكردند ، گاهى از طرف فرمانروايان دستور جلوگيرى از آنان داده مىشد ؛
هامش
( 1 ) - روضة الصفا ، پيشين ، ج 6 ، ص 533 . ( 2 ) - همان كتاب ، ص 702 . ( 3 ) - مجله يغما ، ارديبهشت سال 27 ، ص 101 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 43 | مرتضى راوندى