زشت باشد كه همچو بو الهوسان * نان شوهر خورى و . . . كسان
بچه از خانه سر بدر دادى * گر نه سر با كسى اگر دارى
سر بازى و پاى رقاصى * چون توان يافت بىتن عاصى
زلف بشكستن و نهادن خال * چون حلالست و نيست بوسه حلال
سقف و ديوار و چادر و پرده * از پى پوشش تو شد كرده
چون تو از پرده روى باز كنى * وز در خانه سر فراز كنى
پرده در پيش رخ چو مىبندى * نه به ريش جهان همىخندى
شوى پندت دهد سقط گويى * ريش گيرى كه چون غلط گويى
روزت اين كبر و كينه در كالا * نيمشب هردو لنگ در بالا
چون تبه گردد آن لب خندان * گرگ باشى و ليك بىدندان
چون شود پشت زن ز پيرى خم * شهوت و حرص پير گردد كم
* « به نظر ابن ميمون : انسان نبايد « مدام مانند خروسى با زن خويش جمع آيد بلكه بايد تكليف شوهرى را شبهاى شنبه انجام دهد . . . هنگام همخوابگى هيچكدام از زن و شوهر نبايد در حال سكر ، رخوت يا افسردگى باشند ، در آن موقع زن نبايد خفته باشد . » « 1 » جالب توجه است كه حدود هشت قرن پيش ابن ميمون روابط جنسى را با ديد علمى مورد مطالعه قرار داده و رعايت حال زنان را نيز ضرورى دانسته است .
خاقانى شروانى سالها قبل از اوحد الدين مراغهيى مردم را از افراط در شهوترانى برحذر مىدارد و مىگويد :
آب شهوت مريز خاقانى * دست از اين آب هم به آب بشوى
بس كه سرخاب روى عمر بشست * اين سفيدآب پشت شهوتجوى
رشتهء جان مبر ز مهرهء پشت * سيم سيما مبر ز سكه روى
نظامى گنجوى وضع انسان را در مراحل مختلف زندگى توصيف مىكنند :
نشاط عمر باشد تا چهل سال * چهل رفته فروريزد پر و بال
چو عمر از ده گذشته يا خود از بيست * نشايد مر تو را چون غافلان زيست
پس از پنجه نباشد تندرستى * بصر كندىپذيرد پاى سستى
چو شصت آيد نشست آيد پديدار * چو هفتاد آمد افتد آلت از كار
به هشتاد و نود چون دررسيدى * بسا سختى كه از گيتى كشيدى
هامش
( 1 ) - ويل دورانت ، تاريخ تمدن ، « عصر ظلمت » ، كتاب چهارم ، بخش سوم ، ص 121 .